|
ز معرم تا به شعر راهی دراز است- ازین رو راه نقدش باز باز است
|
حلول سال نو و آغاز سال ۱۳۸۷
را تبریک می گویم
بهار آمد طبیعت با صفا کرد
دگر باره به عهد خود وفا کرد
-
بهار آمد پس از آن سوز و سرما
که دنیا را نموده پر ز گرما
-
بهار آمد جهان را تازه تر کرد
دوباره جامه ی سبزی به بر کرد
-
بهار امسال همراه ربیع است
رسول حق مقامش بس رفیع است
-
بهار اندر بهار ، عالم همه شاد
که خلقی گشته از پیغمبر ارشاد
-
ربیع است و به وحدت چاره کار
مقابل دشمن او گشته مکار
-
گل و ریحان ز هر جانب درآمد
که عمر آن اجانب آخر آمد
بهار آمد طبیعت با صفا کرد
دگر باره به عهد خود وفا کرد
-
|
| |||||||||
| |||||||||
| |||||||||
| ||||||
| ||||||
| |||||||||
| ||||||
| ||||||
| |||||||||
| |||||||||
| |||||||||
| |||||||||
| |||||||||
| |||||||||
| |||||||||

اگر گرديده فصل انتخابات
ز بهر ملت است از افتخارات
-
دگر باره بساطی گشته بر پا
که راه حق ز باطل شد مجزا
-
بگويم نكته ها با اين عبارات
که از رهبر شده بر آن اشارات
-
نمود آغاز، هر کس ، گشته طالب
به تبلیغات و هم نشر مطالب
-
گروهی اهل تقوا و امینند
نه از بهر مقام ، اندر کمینند
-
یکی عرضه کند از خود عملکرد
به رفتاری که هنگام خطر کرد
-
به خدمتها که بر مردم نموده
به اینکه یاری حق می نموده
-
گروهی عکس ِ با فیگور دارند
اگر یک پای خود در گور دارند
-
به پا بنموده جمعی میهمانی
کنند اطعام ها با این گرانی
-
طمع دارند تا رایی بگیرند
که شایسته است بهر آن بمیرند
-
گروهی مایه از مکتب گذارند
که یک دم یاد آن در دل ندارند
-
شده آیات حق ، اندر معابر
که جرمش هست بی شک از کبائر
-
کنند بی حرمتی ، آیات قرآن
که ماهستیم ، چون مردم ، مسلمان
-
بیا ، گر خود مسلمانی نظر کن
ازین اعمال ، بحر حق حذر کن
-
خدا پیروز سازد خادمان را
کند پاک از خیانت این جهان را
-
خدایا عاشقانت را عطا کن
ز رحمت بند شیطان را تو واکن
-
عطا بنما به دولت پایداری
ز بحر خدمت ، او را کن تو یاری
رسید ایام و شور انتخابات
که از رهبر شده بر آن اشارات
-
نمود آغاز، هر کس ، گشته طالب
به تبلیغات و هم نشر مطالب
-
گروهی اهل تقوا و امینند
نه از بهر مقام ، اندر کمینند
-
یکی عرضه کند از خود عملکرد
به رفتاری که هنگام خطر کرد
-
به خدمتها که بر مردم نموده
به اینکه یاری حق می نموده
-
گروهی عکس ِ با فیگور دارند
اگر یک پای خود در گور دارند
-
به پا بنموده جمعی میهمانی
کنند اطعام ها با این گرانی
-
طمع دارند تا رایی بگیرند
که شایسته است بهر آن بمیرند
-
گروهی مایه از مکتب گذارند
که یک دم یاد آن در دل ندارند
-
شده آیات حق ، اندر معابر
که جرمش هست بی شک از کبائر
-
کنند بی حرمتی ، آیات قرآن
که ماهستیم ، چون مردم ، مسلمان
-
بیا ، گر خود مسلمانی نظر کن
ازین اعمال ، بحر حق حذر کن
-
خدا پیروز سازد خادمان را
کند پاک از خیات این جهان را
-
خدایا عاشقانت را عطا کن
ز رحمت بند شیطان را تو واکن
-
عطا بنما به دولت پایداری
ز بحر خدمت ، او را کن تو یاری
در مورد امام رضا (علیه السلام ) از آرشیو
گمانم با وفا کم داری ای دوست
به درد خویش مرهم داری ای دوست
-
گمانم جای شادی در دلت نیست
به جای آن بسی غم داری ای دوست
=
توانم را گرفتی با فراقت
بشد محزون دلم از اضطرابت
-
بیا پایان بده درد جدایی
منم شرمنده ای از نوکرانت
=
توان و هم تب و تابم تو هستی
درون چشم پر آبم تو هستی
-
مرا درد جدائی کرده پیرم
همه بیداری و خوابم تو هستی
=
یمین من یسار من تویی تو
تویی آن غم گسار من تویی تو
-
تویی روشنگر چشمانم ای دوست
که نور چشم تار من تویی تو
تاخته ام تاخته ام عمر گران سوخته ام
تنها به تو امید بوَد در دل من
---------------
یا رب نکند خطایم افزون گردد
-
همیشه دم زدم از عشق و مستی
-
دارم ز دل رمیده شکوی ها من
-
داده ام عمر گران را رایگان
-
کاش در شعرم بوَد قدری شعوری
دو چشمم باز و، پایم بسته اما
-
تنهای تنها مانده ام، درغربت و در بی کسی
-
دگر از این جدایی پیر گشتم
-
وای از آن روزی که افتد پرده ها
-
داروی این درد هجرانم بده
کن تو اطعامی مرا نانم بده
-
توبه باشد در حقیقت انقلاب
روی خود را از کریمان بر متاب
-
زمانه فتنه ها دارد دو دیده گریه ها دارد
-
تاخته ام تاخته ام عمر گران سوخته ام
-
اگر شوَم رها من، زِ بند شوم شیطان
-
دشمنی با خود اسارت تا به کی
-
دریغا گفته ی من را عمل نیست
-
تاریکم و ظلمانی و در بند اسیرم
از یار جدا گشته و کجراهه مسیرم
-
من اگر غافلم از عاقبت کشته ی خویش
-
درد هجران تا به کی باید کشید
-
رها باید شدن از خود و اما
-
یاد کن ایام مستی خفته را