تبليغاتX
زنده باد خادما مرگ بر خائنا

زنده باد خادما مرگ بر خائنا

ز معرم تا به شعر راهی دراز است- ازین رو راه نقدش باز باز است

كرده هجرت ، چو نوگل خاتم

شد قيامت بپا ، ازين ماتم

-

گشته مولا حزين و دلخسته

كودكانش به گريه بنشسته

-

ز چه بر ، هجرت تو تن داده

خلق عالم ، كه جاي فرياده

-

نوگل باغ مصطفي خفته

سخن از غصه اش نمي گفته

-

سيلي و ضربت ازعدو خورده

در جواني اگر كه پ‍ژمرده

-

گشته مولا حزين و دلخسته

كودكانش به گريه بنشسته

-

اين جفا را چو بر شما كردند

پايه ي ظلم كربلا كردند

-

عصمت الله و همسر مولا

جان خود داده آه و واويلا

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 1:23 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

توئي برتر ز هستي و زجانم

توئي مولا و هم صاحب زمانم

-

نجاتم ده مرا از خود پرستي

مگو بر من كه پيمان را شكستي

-

كه من از بي وفائي ها ملولم

از آنكه در ره باطل عجولم

-

 ندارم من به خود اميد واري

كه اميدم تو هستي ، كن تو ياري

-

من آنگونه كه بنمودم نبودم

ولي عشقت عجين ِ تار و پودم

-

خطاهايم بسي از حد فزون شد

مرا سوي جهالت ، رهنمون شد

-

وجودم شد غمين و ديده خونبار

ز هجرانِ تو گشتم اينچنين زار

-

خدايا زار و بيمار و غمينم

نشسته گرگ نفسم در كمينم

-

خدايا من غلامم بر غلامش

رسان يا رب تو برگوشم كلامش

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 10:9 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 

بسمه تعالی

 

چرا عالم چنین ، ماتم گرفته

جدا گشته ز شادی ، غم گرفته

-

نشسته ، حزن و اندوهی ، به دلها

غم بسیار و انبوهی ، به دلها

-

همه عالم، اسیر و ، مست حیرت

ز فقدان کمی، انصاف و غیرت

-

مگر دخت نبی ، جرمش کدام است

که تلخ از زندگی، کامش مدام است

-

چرا اطفال معصومش ، حزینند

چرا پیوسته با غم ، همنشینند

-

نگر بر چشم خونباران اطفال

چرا سوی جنان ،  بگشوده اي بال

-

نموده داغ پیغمبر،  چه زارت

ضعیف و ناتوان و ، هم نزارت

-

زمانی دست مولا را ، که بستند

چنین قلب حزینش را ، شکستند

-

نبرده بو،  ز دین ، آن بت پرستان

هجوم آورده بر خانه ، چو مستان

-

علی مولا و همچون ، جان او بود

تو گوئی فاطمه ، مهمان او بود

-

شکسته سینه و ، قدش خمیده

غمین و خسته از،  رنجي كه ديده

-

زمان ۰ بهر جدائی ، این چه وقت است

که فقدان تو بر شیعه، چه سخت است

-

تو ای دخت نبی ، ام امامت

عطا آرا مشم کن ، با کلامت

-

بگو برمن ، چرا ، دستت کبود است

که پروازت ، از این دنیا ، چه زود است

-

ملاک بندگی  ، عرفان زهرا ست

بهشت حق کنون ، مهمان زهرا ست

-

بهشته بی علی ،  معنا ندارد

علی بی فاطمه ،  همتا ندارد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 9:29 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

شمس الدین بختکی

 

پس ایستاده ای خبرم را بیاورند
جسمم که نیست، بلکه سرم را بیاورند

در ایستگاه منتظری تا مسافران
آن کفش های دربه درم را بیاورند

توی شناسنامه ی تو مانده نیمه ام
شاید که نیمه ی دگرم را بیاورند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 1:33 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

اگر يك نكته گويم گوش دارش

تو آن نكته به خاطر مي سپارش

-

شهابي آمد و تابيد و گم شد

مگر بازار تابيدن پلوم شد

-

دگر حال و هوايي من ندارم

يكي دانه از آن خرمن ندارم

-

مبارك باد ايام جدايي

ز تاريكي قدم بر روشنايي

-

بيا تا جمع ياران را نرانيم

مگو هرگز مگر ما مي توانيم

-

به ياران كن محبت تا تواني

گه پيري حاصلش شد ناتواني

-

دريغ از عمر بي حاصل كه طي شد

كه پاسخ بهر شيطانها   اوكي   شد

-

اي كه پيوسته ز ياران دم  زني

آش بيگانه  چرا هم مي زني

-

يك چو گفتي بي نهايت گفته اي

چونكه پنهانش نمودي خفته اي

-

يا مكن دعوي مستي هر زمان

يا كه مدح حق نما با هر زبان

-

كارمن جز حسرت و اندوه نيست

لحظه اي طاقت برآن در كوه نيست

-

با نسيمي برگهايم مي رود

پوست را از استخوانم مي درد

-

آتشي در خرمنم افتاده است

اين مگر يك اتفاق ساده است

-

مي نويسم نامه اي با اشك ناب

كه از آن گردد دل عالم كباب

-

گر تو خواهي دست يابي بر صواب

يك دمي بنگر به دلهاي مذاب

-

در تب و تاب است و هم در اضطراب

مي نمايد اين وجودم را خراب

-

بشنوم اينك صداي گام تو

مي بنوشم جرعه اي از جام تو

-

روزگارم طي شده اندر فراق

سوختم در آتش اين احتراق

-

هرگز اين دل جاي هر بيگانه نيست

بهر بيگانه نصيب از خانه نيست

-

آنچه دل هر سمت و سويي مي كشد

هرگزش جايي دراين كاشانه نيست

-

گر تو بيني دل شده ويرانه اي

بي گمان ره داده بر بيگانه اي

-

بر اسارت رفته جانت زين سبب

گشته اي محصور آب و دانه اي

-

از زمين رويد گياه و از دل من هم گناه

اين بلا را خود بياوردم كه گشتم رو سياه

-

عمر من پر منفعت مي شد نه اينگونه تباه

بنگر اينك كار و بار من شده افسوس و آه

-

جستجو كردم درون چاه را از بهر ماه

بوده ام همچون گدا در آرزوي روي شاه

-

من نظر كردم زمين تيره را از خيرگي

كي بكردم لحظه اي سوي تو يارب يك نگاه

-

ز سوي توست يا مولا همه جودي كه مي بينم

ولي بيمار جانم من كه بهبودي نمي بينم

-

از اين فواره ي آتش به جز دودي نمي بينم

همه خسران شده كارم دگر سودي نمي بينم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 10:2 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

محمدرضا ترکی

 

 

چو شاخه ای که امیدش به برگ و باری نیست
بهار آمده ، اما مرا  بهاری نیست

 

نوشته است: بهار است ، شاخه ها سبزند
ولی به گفتهء تقویم اعتباری نیست

 

مرا که عطر بهشت از تن تو بوییدم
به باد هرزهء اردیبهشت کاری نیست

 

درون قاب خزان ایستاده ام ، بی برگ
ز هیچ رهگذرم چشم ِ انتظاری نیست

 

تو مثل باد بهاری ، گره گشا ، سرسبز
ولی دریغ ،  تو را عهد استواری نيست

 

قرار بود که از عشق نگذریم ، ولی
گذشتم از تو و دیگر مرا قراری نيست

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 6:53 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

ماه است  و من ،  چو چاهم
صافي اگر نيند او  كي كند نگاهم

-

تا قلم بر روي كاغذ مي دود
اين دل زارم چه رسوا مي شود

-

 

دردم همه رسوائي فردا شده است
كارم همه امروز نه ،فردا شده است

-

وداعي كن تو با ابليس 

 رها شو از غل و زندان

-
سلامي كن تو بر قرآن

 رها بنما  دل از شيطان

-

یار میخوانَد مرا هر صبح و شام
لیک من غافل ازو هستم مدام
-
او به دست من می و ساغر بداد
مِی فکندم گوشه ای بشکسته جام

-

نام تو جاری به لب شد
حانم همه در طلب شد
-
وقت طلوعی دگر شد
در انتها ظلم شب شد

 

-

دست من، تا زنده ای کاری نما

هر گره از کار مردم  ، می گشا

 

 

ندامت دارد این سان زندگانی
گناه و معصیت ،  اندر جوانی

-

تاجرم من تاجر خسران زده
گشته این دنیا برایم بتکده

-

درد ما درمان ندارد جز به عشق
روزگار این نسخه را بر ما نوشت

-

ماه فروردین شده فصل شکوفائی گل
نو بیاور اندرین فصل بهاران همچو گل

-

دارم به لبم سرودی از فصل بهار
خوش باد زمانی که سرایم ز نگار

-

مشام جان معطر کن به عطر و بوی نوروزی
بجو از آن سعادت را بدست آور تو بهروزی

-

 

مرا بوی بهار آشفته کرده
تو گویی گوهر جان سفته کرده

-

شعری از عطر گل و ریحان بگو
آنچه پروازی دهد هر جان بگو

-

ناز گل باید خریدن در بهار
هم نگهداری نمود این یادگار

-

 

در فصل بهار و هم ربیع دل وجان
خود را ز بدی و روسیاهی برهان

-

شد بهار و بوی گل در هر طرف پیچیده است
هر گلی زین جشن و شادی گوئیا خندیده است

-

 

شاهد نیکو سیَر شاهد به اعمال شماست
عالِم عالَم همو ، يعني همیشه با شماست

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 11:50 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

سيدمحمد جواد شرافت

 

دنیا  شنید آه نیستانی تو  را

 

بر نیزه دید آینه گردانی تو را

 

موج نسیم غمزده حس کرد -مو به مو

 

بر اوج نیزه عمق پریشانی تو را

 

سنگی که قلب دخت علی را نشانه رفت

 

آمد شکست حرمت پیشانی تو را

 

قومی که سجده بر بت ابلیس برده اند

 

انکار کرده اند مسلمانی تو را

 

آنان که گوششان پر از آواز سکه بود

 

نشنیده اند لهجه ی قرآنی تورا

 

با اینهمه کسی نتوانست کم کند

 

یک ذره از تجلی عرفانی تورا

 

بعد از طلوع سرخ تو ای آفتاب سبز

 

چشمی ندید مغرب  پایانی تو را 

 

http://eshghezolal.persianblog.ir

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 9:10 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

معلم نقش تو نقش رسالت

نما در راه نقشت استقامت

-

معلم سوختي چون شمع سوزان

جهان از علم تو گردد فروزان

-

معلم ، روشن از تو نور  توحيد

كزان روشن حقايق مي توان ديد

-

شدم من بنده ات درسي چو دادي

تو عشق خالقم  را ،  ياد دادي

-

پيمبر هم معلم بود و استاد

نمود ازجهل وظالم ، هر دو فرياد

-

قوي باش و تو راه حق عيان كن

حقايق را به نيكوئي بيان كن

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 10:29 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

برای بارش باران بیا ز جان دعا کنیم
خدای خود ز جان و دل بیا بیا صدا کنیم
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 5:21 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

لبريز ز اشتياقم اي دوست

 

كي وصف تو وصف خال و ابروست

 

تو روح و روان و همچو جاني

 

ني جان به خدا كه به از آني

 

من غافلم و تو خود يقيني

 

تو اهل سما و در زميني

صد پرده به ديدگان نهادم

 

تاريك شدم ز پا فتادم

بینی تو مرا اگر به تشويش

 

بيگانه ز بيگانه و از خويش

 

آري بنگر ببين كه زارم

 

سر بر قدم تو مي گذارم

 

در وادي جهل خود اسيرم

 

بنگر به كجا كشيده كارم

 

غير از تو مرا كه سروري نيست

 

چشمم به خدا به هر دري نيست

 غير از تو كه حجت خدايي

 

مولا و امام و برتري نيست

لطف تو مرا نصيب گرديد

 

از بهر دلم طبيب گرديد

  

شد از تو عنايت اي اميدم

 

شكر اينكه شفاعت تو ديدم

 

درمان و دواي دردم از تو

 

اي كاش جدا نگردم از تو

 

+ نوشته شده در  جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 11:47 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

منیره کام فر

 هوای گریه دارم 

 

هوای حرف عالی

یه آسمون پرنده

یه حرف پوچ و خالی

یه زندگی که سرما

امونشو بریده

یه آسمون که حرفاش

فقط رنگ سفیده

خنده های تو خالی

زندگی خیالی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 9:31 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

سلام

آرایشگاه مجازی و ...

چند روز پيش چند تا فايل صوتي كوتاه  (ام پي تري) با تكنولوژي سه بعدي ،(هولو فونيك ) از

 اينترنت گرفتم .

 كه  از آقاي دكتر جلالي در تلويزيون شنيده بودم  و وقتي اونها رو گوش كردم واقعاً

لذت بردم . مهمترينش آرايشگاه  بود كه انگار آرايشگر  دور و برمون ميچرخه و موي سر ما

 رو اصلاح ميكنه و در انتها در گوش چپمون  آهسته يه چيزي ميگه.... 

 چند تا فايل ديگه از جمله روشن كردن كبريت و صداي جعبه كبريت و غيره  هست كه تا

 خودتون گوش نكردين متوجه نميشين پس از اينجا دانلودش كنيد. در ضمن با هد ست استريو و با

 رعايت چپ و راست  گوشي ...

واقعاً لذت بخشه

 

اينجا چند نمونه ديگه هست

اگه گوش كردين حتماً نظرتون رو بنويسين 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 0:49 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

باسمه تعالی

تو را در عطر خوب ياسمن ها جستجو كردم

به شهد رويت اي گل از گلابت من وضو كردم

صلاي الصلوه آمد به گوش عالم امكان

زدم تكبير و عهد پاره را با جان رفو كردم

نهادم پشت سر دنيا و مافيهاي دنيا را

بخواندم ركعتي از عشق و بر آن قبله روكردم

بكردم من ركوعي وبه خاك اندر بيافتادم

سر طاعت بياوردم اطاعت مو به مو كردم

گرفتم تا قنوت اين جام و جان خالي خود را

پر از شهد نگاهت اي گل نرگس سبو كردم

به حمد و سوره اي جان و دل خود را صفا دادم

به لحن بارش باران ز رحمت گفتگو كردم

شهادت گفتم و با یک سلام این ره به پایان شد 

نسيم بعد باران را چه مشتاقانه بو كردم

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 7:56 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

با کلیک روی پیوند زیر اعتراض

 خود را نسبت به کار گوگل ارث در

 جعل خليح  ع- ر-ب ي به جاي

 خليج فارس اعلام نمائيم.

 

فقط خليج فارس

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 0:43 قبل از ظهر  توسط مهدی  |