اگر يك نكته گويم گوش دارش
تو آن نكته به خاطر مي سپارش
-
شهابي آمد و تابيد و گم شد
مگر بازار تابيدن پلوم شد
-
دگر حال و هوايي من ندارم
يكي دانه از آن خرمن ندارم
-
مبارك باد ايام جدايي
ز تاريكي قدم بر روشنايي
-
بيا تا جمع ياران را نرانيم
مگو هرگز مگر ما مي توانيم
-
به ياران كن محبت تا تواني
گه پيري حاصلش شد ناتواني
-
دريغ از عمر بي حاصل كه طي شد
كه پاسخ بهر شيطانها اوكي شد
-
اي كه پيوسته ز ياران دم زني
آش بيگانه چرا هم مي زني
-
يك چو گفتي بي نهايت گفته اي
چونكه پنهانش نمودي خفته اي
-
يا مكن دعوي مستي هر زمان
يا كه مدح حق نما با هر زبان
-
كارمن جز حسرت و اندوه نيست
لحظه اي طاقت برآن در كوه نيست
-
با نسيمي برگهايم مي رود
پوست را از استخوانم مي درد
-
آتشي در خرمنم افتاده است
اين مگر يك اتفاق ساده است
-
مي نويسم نامه اي با اشك ناب
كه از آن گردد دل عالم كباب
-
گر تو خواهي دست يابي بر صواب
يك دمي بنگر به دلهاي مذاب
-
در تب و تاب است و هم در اضطراب
مي نمايد اين وجودم را خراب
-
بشنوم اينك صداي گام تو
مي بنوشم جرعه اي از جام تو
-
روزگارم طي شده اندر فراق
سوختم در آتش اين احتراق
-
هرگز اين دل جاي هر بيگانه نيست
بهر بيگانه نصيب از خانه نيست
-
آنچه دل هر سمت و سويي مي كشد
هرگزش جايي دراين كاشانه نيست
-
گر تو بيني دل شده ويرانه اي
بي گمان ره داده بر بيگانه اي
-
بر اسارت رفته جانت زين سبب
گشته اي محصور آب و دانه اي
-
از زمين رويد گياه و از دل من هم گناه
اين بلا را خود بياوردم كه گشتم رو سياه
-
عمر من پر منفعت مي شد نه اينگونه تباه
بنگر اينك كار و بار من شده افسوس و آه
-
جستجو كردم درون چاه را از بهر ماه
بوده ام همچون گدا در آرزوي روي شاه
-
من نظر كردم زمين تيره را از خيرگي
كي بكردم لحظه اي سوي تو يارب يك نگاه
-
ز سوي توست يا مولا همه جودي كه مي بينم
ولي بيمار جانم من كه بهبودي نمي بينم
-
از اين فواره ي آتش به جز دودي نمي بينم
همه خسران شده كارم دگر سودي نمي بينم