تبليغاتX
مرگ بر شیطان بزرگ و ایادی اش

مرگ بر شیطان بزرگ و ایادی اش

ز معرم تا به شعر راهی دراز است- ازین رو راه نقدش باز باز است

بهتر زجان ندارم جانم فدای مادر

تا زنده ام چو خاکم در زیر پای مادر

نشنیده وندیدم اندر جهان هستی

آهنگ دلنشینی چون لای لای مادر

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 11:17 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 1:43 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

مرحوم قیصر امین پور

طلوع مي كند آن آفتاب پنهاني
زسمت مشرق جغرافياي عرفاني
دوباره پلك دلم مي پرد نشانه چيست
شنيده ام كه مي آيد كسي به مهماني
كسي كه سبزتر از هزار بار بهار
كسي شگفت كسي آن چنان كه مي داني

آیت الله صافي نيز در اقتباس و استقبال از اين اشعار ابياتي را سروده اند :


زهي جمال رخش كرده پرتو افشاني
به ماه چارده و آفتاب رخشاني
زهي ولي خدا قطب عالم امكان
جهان جود و كرم پيشواي يزداني
ظهور قدرت دادار حجت بن حسن
كه ظاهر است از او كبرياي سبحاني
نجات امت مظلوم و خلق مستضعف
اميد مردم محروم و فيض رحماني
سپهر مجد و شرف شمس آسمان جلال
جمال غيب ابد شاه ملك امكاني
اگر چه پر شده عالم زفتنه و زفساد
مسلط اند به دنيا جنود شيطاني
به نام صلح و دموكراسي و وطن خواهي
زنند ضربه به شخصيت مسلماني
گرفته است بشر راه انحراف و خطا
به هر مكان نگرم تيره است و ظلماني
بگيرد ار همه اقطار محنت ايام
شب فراق شود هر چه بيش طولاني
بمان به جا و مشو نااميد چون آيد
امام و منجي كل مقتداي پاياني
سليل احمد مرسل همان كسي كه خدا
عطا نموده به او منصب جهانباني
جهان نجات دهد از فساد و استكبار
دوباره زنده كند راه و رسم انساني
در آورد همگان زير پرچم اسلام
نظام مي نبود جز نظام قرآني
ظهور مي كند و مي كند اساس ستم
كند زمين و زمان را زعدل نوراني
امير معدلت آيين ومعدلت گستر
دهد نجات همه خلق از پريشاني
خوش آن زمانه و آن روزگار و آن ايام
خوش آن حكومت و آن عدل و عصر روحاني

لطف الله صافي

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 1:31 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

   

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 9:27 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

یه عمریه منتظرم

منتظر یک نظرم

-

ببین که من دیده ترم

توئی تو نور بصرم

-

منتظر ظهور شدم

گرچه که از، تو دور شدم

-

ذره بودم که کم شدم

اسیر دست غم شدم

-

بیا تو دستمو بگیر

که راهی عدم شدم

-

بغضی توی گلو نشست

اسم تو اون بغضو شکست

-

بهاری شد وجود من

تموم تار و پود من

-

تا اینکه این نفس دارم

غیر تو من چه کس دارم ؟

-

از گناهای من ببین

زندگی ام فلج شده

-

نفس من اژدها شده

ز بندگی رها شده

-

ولی میخوام بنده باشم

از بدیا کنده باشم

-

شیطون نفس نمی ذاره

پا رو دل من می ذاره

-

درد منو تو چاره کن

شیطونا رو آواره کن

-

هر کی با تو هم نشینه

غم تو دلش نمی شینه

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 9:1 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 

از بــيـت آل طـاهـا(ص) آتـــش کــشــد زبـانــه

 گــوئـي شــده قـــيـامـت بـر پـا درون خــانــه

برپاست شور محـشر از عـتـرت پـيـمبـر(ص)

خـلــقـنـد مـات و مـبـهـوت از گـردش زمانـه

اهريمنان نمودند خون قلب مـصـطفي (ص) را

در مـنـظـر خـلايـق بـي جــرم و بــي بـهــانـه

در پــشــت در فــتــاده ام الائـــمـــه )س) از پـا

دارد فـغــان ز دشـمـن آن گـــوهــر يـگــانـه

زيـنـب (س) بـه نـاله گـويـد کـشـتـند مــادرم را

ايـن يک ز ضـرب سـيـلي آن يک ز تـازيانه

در خون فتاده زهرا )س) چون مرغ نيم بسمل

مـحـسـن (ع)  فـتاده چـون گـل پر پر در آستانه

در پشت زانـوي غم پژمان نشسته حـيـدر(ع) 

مانده حـسـيـن مظـلوم(ع) حيران در آن ميانه

از نقش خون و ديوار پرسد ز حال زهرا(س) 

وز زخــم سـيـنـه گـيـرد از مــيــخ در نشـانه

دارد حــســن(ع) شـکـايـت از کـيـنـه مغيره (ل)

ريـــزد ز ديـــدگـــانـــش يــاقـــوت دانـه دانـه

بـا پـهـلـوي شـکـسـته چون مـرغ بـال بسته

زهـرا(س) بـه خـون نـشسـته در کـنج آشيانه

 

نقل از وبلاگ http://lhnv123.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1387ساعت 9:45 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

مرحوم ابوالفضل سپهر

 

اتل‌ متل‌ توتوله
چشم‌ تو چشم‌ گلوله
اگر پاهات‌ نلرزيد
نترسيدي‌ قبوله

ديدم‌ كه‌ يك‌ بسيجي
نلرزيد اصلاً پاهاش
جلو گلوله‌ وايستاد
زُل‌ زده‌ بود تو چشاش


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1387ساعت 9:28 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

یا زهرا (س )

 

شب است و گوهري  خفته به تابوت

از اين غم   كل عالم گشته مبهوت

-

شب است و عالمي اندر غبار است

دل شيعه بسي اندوه بار است

-

شب است و يك گل پهلو شكسته

گل ديگر در اين ماتم نشسته

-

شب است و مه نهان از ديده ها شد

كه بغض خفته ي عالم رها شد

-

شب است و مهر و ماهي گشته خاموش

شب و روز اشك و آهي گشته خاموش

-

شب است و روح و جان از مرتضي رفت

ببين ظلم و تباهي ، تا كجا رفت

-

شب است و سينه اي پر سوز و آه است

در بيت علي ، از چه سياه است

-

شب است و دخت طاها ، جان سپرده

ازان ضربت كه از ، بيگانه خورده

-

شب است و كودكان غم ناله دارند

به روي چشم و گونه ژاله دارند

-

شب است و گريه هاشان بي صدا شد

كه لرزان زين عزا عرش خدا شد

-

شب است و شمع مادر گشته خاموش

گرفته كودكان ، ليكن در آغوش

-

شب است و خفته زهرا در دل خاك

ملائك هم بخوانندش ، به افلاك

-

شب است و دخت زهرا خون فشان است

که خاک مادر ما بی نشان است

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 0:4 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

حاج علی ابوالحسنی

یا فاطمه ای بنده خوب یگانـــــــه

ای بودنت رمز حیات جاودانــــــــه

در حیرتم از غربتت ای کوثر حــــق

گفتی که تشییعم کنید اما شبانـــــه

از کینه های لشکر آتش پرستــــان

آتش زبانه می کشد از درب خانـــــه

تنها سلاحت در حمایت از ولایــــت

در نیمه های شب به اشک دانه دانـــه

با دست لرزان و دل زار و پریشــــان

گیسوی زینب را زدی با گریه شانــــه

دیدند اهل یثرب و ساکــت نشستند

بردند حق شوهرت را ظالمانــــــــه

باشد مزارت در دل اهل ولایــــــت

داری تو در هر قلب عاشق یک نشانــه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

یا فاطمه ام ابیها جان فدایت

اشک جهان گردیده جاری از برایت

یا فاطمه نفرین به دستی که زسیلی

بنموده سیمای تو را از ضربه نیلی

یا فاطمه یا فاطمه یا فاطمه جان

در نزد بابا گشته ای دیگر تو مهمان

یا فاطمه دنیا دگر سودی ندارد

بعد از تو بیمارست و بهبودی ندارد

یا فاطمه رفتی علی با کودکانش

غم ناله ها کی می دهد او را امانش

یا فاطمه یا فاطمه یا فاطمه جان

در نزد بابا گشته ای دیگر تو مهمان

یا فاطمه بنت نبی دلها غمین شد

از داغ تو چون کربلا این سرزمین شد

یا فاطمه شد محسنت قربانی حق

گشته شتابان عازم مهمانی حق

یا فاطمه یا فاطمه یا فاطمه جان

در نزد بابا گشته ای دیگر تو مهمان

سر منشأ کرببلا شد فاطمیه

تا که نمادی از ولا شد فاطمیه

یا رب چرا زهرا چنین نقش زمین شد

از شورش عاشوری بپا زین سرزمین شد

یا فاطمه یا فاطمه یا فاطمه جان

در نزد بابا گشته ای دیگر تو مهمان

از ضربت سیلی چه آمد بر سر یاس

یا رب چسان بشنیده این را گوش عباس

کرده وصیت تربتش مخفی بماند

از بهر تشییع جنازه کس نیاید

یا فاطمه یا فاطمه یا فاطمه جان

در نزد بابا گشته ای دیگر تو مهمان

نامرد مردم حق شویت غصب کردند

جای علی آن دیگری را نصب کردند

گشته مودت معنیش در این زمانه

آتش زدن از کینه برآن درب خانه

یا فاطمه یا فاطمه یا فاطمه جان

در نزد بابا گشته ای دیگر تو مهمان

---------------------------

از فاطمیه سال گذشته

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 4:20 بعد از ظهر  توسط مهدی  |