تبليغاتX
جنس سبز

جنس سبز

ز معرم تا به شعر راهی دراز است- ازین رو راه نقدش باز باز است

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 2:6 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

                              
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

**********

 

 

عصر غیبت خیزش خلق جهان

بر علیه کفر و ظلم ظالمان

-

عصر غیبت عصر اجماع بشر

بر رها گشتن ز هر ظلم و ز شر

-

عصر غیبت عصر فرزند علی

عصر غیبت عصر نور منجلی

-

عصر غیبت عصر ایمانها به غیب

عصر ایمانی بدون شک و ریب

-

عصر غیبت شو مهیا بر ظهور

هم ز خود خواهی خود بنما عبور

-

عصر غیبت عصر آگاهی و علم

عصر کار و انتظار و عصر هلم

-

عصر غیبت شور و شوق مهدوی

تا به کی دنبال نفست می دوی

-

عصر غیبت عصر کار و انتظار

عصر امید رسیدن بر بهار

-

با ظهورش حجت ثانی عشر

او نجات آرد به دنیای بشر

--

می شود گسترده این دلدادگی

عصر رشد مردی و مردانگی

-         

عصر غیبت عصر ایمان و عمل

دوری از هر معصیت کار و دغل

-

عصر غیبت جنگ با بیدادها

با بصیرت دوری از شیاد ها

-

عصر غیبت ظلم افزون می شود

چنگ ظالمها پر از خون می شود

-

عصر غیبت شو مهیا بر ظهور

تا منافق را بسازی دیده کور

-

با ظهورش دین جهانی میشود

بلکه  قانون آسمانی میشود

 

**********

+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 7:31 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

                                          
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 25 مرداد1387ساعت 1:52 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

  دوستی باحق کن و اندیشه کن

خود جدا زبلیس این بی ریشه کن

-

هرگناهی لکه ای بر این دل است

مایه ی  تاریکی هر محفل است

-

ده صفا جان و دلت  با ذکر رب

بهر دشمن خود میفکن در تعب

-

هر چه با او دوستی افزون کنی

زان امام غائبت محزون کنی

======

ای خدا گر چه شدم من از تو دور

کن تو یا رب زین خطاهایم عبور

-

نفس دون داده فریبم ای خدا

کرده من را از ولی الله جدا

-

گر به ظاهر من دم از دین میزنم

آبرو ایمان و دین را می برم

-

دیگر از حال خودم گشنم ملول

در گناه و معصیت بودم عجول

-

باکم از رسوائی فردا نبود

زآنچه آید خلق را اندر شهود

-

یا رسان مرگ مرا ای مهربان

یا جدایم کن ز شیطان این زمان

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 11:34 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

                                     

 

 

بپا شادي شده يا ايهاالناس

که گشته موسم ميلاد عباس

-

به پور فاطمه آمد علمدار

خداوندا خودت او را نگهدار

-

فدائي کرده مادر اين برادر

شده با جان برابر اين برادر

-

بهشت ما شده صحن و سرايت

ملائک سر نهاده زير پايت

-

به هر جا بوي ياس آيد تو باشي

به دريا   رفته اما    تشنه باشي

-

تو عطر و بو گرفتي از گل ياس

توئي آن حيدر ثاني تو عباس

-

بگوئي  من   ، فدائي حسينم

بُوَد مولا مرا   چون نور عينم

-

پناهم  داده دشمن  ، شرمسارم

من از اين ظلم فاحش بي قرارم

-

زنم دست ردي برآن سياهي

که مولايم کند بر من نگاهي

-

دل زينب شود شاد از وفايم

که  من   قرباني    کربُ بلايم 

=============

ز ارض و سما اين صلا آمده

علمدار کر بُ بلا آمده

-

حسين علي را چه ياري رسيد

که خورشيد او را نگاري رسيد

-

به ام البنين    ،  افتخار آمده

عدو از وفايش چه خوار آمده

-

به سان قمر خود نمائي کند

که جان بر ولايت فدائي کند

-

وفا را به عالم  ،   بنا او نهاد

سر و ديده و هر دو بازو بداد

-

هراس افتد از او به قلب عدو

چو عازم به سوي عدو گردد او

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 8:48 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

  
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 6:20 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

یک شبی اندیشه کردم من چرا


از خدای خود چرا ماندم جدا


-


از چه با شیطان رفاقت کرده ام


بهر او همچون غلام و برده ام


-


پس چگونه من عبادت کرده ام


زین عبادت از خدا شرمنده ام


-


هر بدی کردم چو بر خود کرده ام


نفس  شیطانی خود ، بت  کرده ام


-

هر گناه و معصیت ، کارم شده


مال دنیا  هم  ، مدد  کارم  شده


-


در همه سختی  ، خدا یارم شده


دوری از او پس چرا کارم شده


-


بندگانش را  خدا  ، عاشق  بوَد


کو کسی کین عشق را لایق بوَد


-


عاشق خالق چرا ،  مُجرم شود


باید او در خانه اش مُحرم شود


-


عاشق است و بهر اوجان می دهد


جان به راه ، وصل جانان می دهد


-


جان خود از دست شیطان بازگیر


تا  نگردانی  وجودت  را  ، اسیر

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 9:45 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

  

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 4 مرداد1387ساعت 1:45 قبل از ظهر  توسط مهدی  |