**********
عصر غیبت خیزش خلق جهان
بر علیه کفر و ظلم ظالمان
-
عصر غیبت عصر اجماع بشر
بر رها گشتن ز هر ظلم و ز شر
-
عصر غیبت عصر فرزند علی
عصر غیبت عصر نور منجلی
-
عصر غیبت عصر ایمانها به غیب
عصر ایمانی بدون شک و ریب
-
عصر غیبت شو مهیا بر ظهور
هم ز خود خواهی خود بنما عبور
-
عصر غیبت عصر آگاهی و علم
عصر کار و انتظار و عصر هلم
-
عصر غیبت شور و شوق مهدوی
تا به کی دنبال نفست می دوی
-
عصر غیبت عصر کار و انتظار
عصر امید رسیدن بر بهار
-
با ظهورش حجت ثانی عشر
او نجات آرد به دنیای بشر
--
می شود گسترده این دلدادگی
عصر رشد مردی و مردانگی
-
عصر غیبت عصر ایمان و عمل
دوری از هر معصیت کار و دغل
-
عصر غیبت جنگ با بیدادها
با بصیرت دوری از شیاد ها
-
عصر غیبت ظلم افزون می شود
چنگ ظالمها پر از خون می شود
-
عصر غیبت شو مهیا بر ظهور
تا منافق را بسازی دیده کور
-
با ظهورش دین جهانی میشود
بلکه قانون آسمانی میشود
**********
دوستی باحق کن و اندیشه کن
خود جدا زبلیس این بی ریشه کن
-
هرگناهی لکه ای بر این دل است
مایه ی تاریکی هر محفل است
-
ده صفا جان و دلت با ذکر رب
بهر دشمن خود میفکن در تعب
-
هر چه با او دوستی افزون کنی
زان امام غائبت محزون کنی
======
ای خدا گر چه شدم من از تو دور
کن تو یا رب زین خطاهایم عبور
-
نفس دون داده فریبم ای خدا
کرده من را از ولی الله جدا
-
گر به ظاهر من دم از دین میزنم
آبرو ایمان و دین را می برم
-
دیگر از حال خودم گشنم ملول
در گناه و معصیت بودم عجول
-
باکم از رسوائی فردا نبود
زآنچه آید خلق را اندر شهود
-
یا رسان مرگ مرا ای مهربان
یا جدایم کن ز شیطان این زمان
بپا شادي شده يا ايهاالناس
که گشته موسم ميلاد عباس
-
به پور فاطمه آمد علمدار
خداوندا خودت او را نگهدار
-
فدائي کرده مادر اين برادر
شده با جان برابر اين برادر
-
بهشت ما شده صحن و سرايت
ملائک سر نهاده زير پايت
-
به هر جا بوي ياس آيد تو باشي
به دريا رفته اما تشنه باشي
-
تو عطر و بو گرفتي از گل ياس
توئي آن حيدر ثاني تو عباس
-
بگوئي من ، فدائي حسينم
بُوَد مولا مرا چون نور عينم
-
پناهم داده دشمن ، شرمسارم
من از اين ظلم فاحش بي قرارم
-
زنم دست ردي برآن سياهي
که مولايم کند بر من نگاهي
-
دل زينب شود شاد از وفايم
که من قرباني کربُ بلايم
=============
ز ارض و سما اين صلا آمده
علمدار کر بُ بلا آمده
-
حسين علي را چه ياري رسيد
که خورشيد او را نگاري رسيد
-
به ام البنين ، افتخار آمده
عدو از وفايش چه خوار آمده
-
به سان قمر خود نمائي کند
که جان بر ولايت فدائي کند
-
وفا را به عالم ، بنا او نهاد
سر و ديده و هر دو بازو بداد
-
هراس افتد از او به قلب عدو
چو عازم به سوي عدو گردد او
یک شبی اندیشه کردم من چرا
از خدای خود چرا ماندم جدا
-
از چه با شیطان رفاقت کرده ام
بهر او همچون غلام و برده ام
-
پس چگونه من عبادت کرده ام
زین عبادت از خدا شرمنده ام
-
هر بدی کردم چو بر خود کرده ام
نفس شیطانی خود ، بت کرده ام
-
هر گناه و معصیت ، کارم شده
مال دنیا هم ، مدد کارم شده
-
در همه سختی ، خدا یارم شده
دوری از او پس چرا کارم شده
-
بندگانش را خدا ، عاشق بوَد
کو کسی کین عشق را لایق بوَد
-
عاشق خالق چرا ، مُجرم شود
باید او در خانه اش مُحرم شود
-
عاشق است و بهر اوجان می دهد
جان به راه ، وصل جانان می دهد
-
جان خود از دست شیطان بازگیر
تا نگردانی وجودت را ، اسیر












.7df.th.jpg)
.th.jpg)
.th.jpg)











