تبليغاتX
جنس سبز

جنس سبز

ز معرم تا به شعر راهی دراز است- ازین رو راه نقدش باز باز است

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 29 شهریور1387ساعت 1:39 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

*****

کشیدم انتظارت را به سالی

که تا شاید ز تو گیرم مجالی

-

مجالی بر رسیدن دور گشتن

رسیدن برخدا وز خود گذشتن

-

تو لایق کن که تاقدرت بدانم

که هر چه غیر او از دل برانم

-

شب قدری و باشی ظرف قرآن

شوم بر ظرف و مظروف تو قربان

-

برآن مزرع که این نامه نوشتم

به غیر معصیت چیزی نکشتم

-

چه سازی تو مقدر بهرم ای یار

مرا از غیر خود مولا نگهدار

-

تویی آن لیله القدر رهایی

نجاتم ده تو از این روسیاهی

+ نوشته شده در  جمعه 29 شهریور1387ساعت 6:0 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

*********

روی خود را کرده ام من سوی دوست

آنچه مستم کرده عطر و بوی اوست

-

مست مولا بیخود از خود گشته ام

می شوم آخر مقیم کوی دوست

****

شیعه یعنی شیر میدان نبرد

آنکه گرگ نفس خود را می درد

-

شیعه یعنی دوری از روی و ریا

هم گُزیدن راه و رسم اولیا

-

شیعه یعنی احترام یکدگر

زهر ناکردن به کام یکدگر

-

شیعه یعنی کن وفا بر عهد خود

هم به راه حق تلاش و جهد خود

-

شیعه یعنی یاوری بر یکدگر

نی ز محتاج و فقیران بی خبر

-

شیعه را کی آشنایی با دروغ

شمع تقوایش نباشد کم فروغ

-

شیعه یعنی علم و تقوا و عمل

دور بودن از فریب و از دغل

-

شیعه یعنی امر قرآن صادق است

عامل آن بر شفاعت لایق است

*****

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

*********

به کی بگم دردِ دل نگفته مو

به کی بگم این همه درد و غصه مو

-

به کی بگم بی خدائی جهنمه

هرچی که بر سرم بیاد بازم کمه

-

به کی بگم که حرف من رو گوش کنه

بخوام ازش بدیامو رتوش کنه

-

به کی بگم که این دلم میل به پرواز نداره

دنیا قشنگه به خدا اما چش باز نداره

-

به کی بگم به جز خدا که چاره ساز من اونه

مقابلش میشینم و ذکر نماز من اونه

-

به من می گه خدای من . خدای خیلی مهربون

عزیز من بنده ی من چرا شدی خوار و زبون

-

چرا با شیطون لعین چرا رفاقت می کنی

با خدای خودت چرا ارتباط و قطع می کنی

-

بیا بیا منتظرم هر جا که هستی حاظرم

هر چی می گفتی شنیدم نگاهتو من ناظرم

-

هر چی که داری از منه چرا ز من جدا می شی

اگه تو بنده ام باشی از بدیا جدا می شی

-

ما رمضون ماه منه گذشتم از گناه تو

ولی دیگه گنا نکن به من باشه نگاه تو

-

با بنده های من بیا و مهربونی پیشه کن

هر چی بدی کردی بسه خوبی دیگه همیشه کن

-

هر کی یه روزی می میره چون و چرایی نداره

میره جهنم اون کسی دل خدایی نداره

*********

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 6:35 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

**************************

عکس خدا رو تو دلم   ،    ندیدم

عکس دروغی رو به جاش کشیدم

-

عکس جدید و جای اون گذاشتم

جای خدای مهربون گذاشتم

-

خیلی سریع مایه ی درد سر شد

تو مشکلات من چه بی اثر شد

-

عکس جدید از خدا کم اوردش

غم رو اورد و شادیا رو بردش

-

منو به مشکلاتی مبتلا کرد

یا که شبیه آهن این طلا کرد

-

مهر و صفا از وجودم پر کشید

زهر جدائی از خدا سر کشید

-

نعمتی از خدا اگر می دیدم

به سوی بی خدایی می دویدم

-

تا اینکه آخر دل من رو بردش

جای خدا شیطونا رو اوردش

-

تا اینکه باطل این خزانه پر کرد

عاری از جواهرات و در کرد

-

شادی دل رفت و پر از عزا شد

زبون من هم پر ناسزا شد

-

هرچی که ناروا  همه ادا شد

نماز و روزه هام همه قضا شد

-

ما رمضون دیگه از را رسید

نور امیدی توی این دل دمید

-

گفت که دل تهی کن از غیر حق

که بهر لطف حق شده مستحق

-

مست خدا کن دل دیوانه را

دور نما از آن تو بیگانه را

-

به بحر معرفت بکن شنایی

ببر دلت را سوی روشنایی

-

بنده کیه حقیر و شرمنده کیه

بنده همون بند خداست

-

بنده مطیع خالقه

زنده از این دقائقه

-

فرصت و از دست نمی ده

رو به خود پست نمی ده

-

شیطون از اون فراریه

ازش به گریه زاریه

-

خدا خریدار اونه

تو هر کجا یار اونه

-

هر کاری که میخواد کنه

خدا رو ناظر می دونه

-

حلال حروم سرش میشه

تقوا بال و پرش میشه

-

به هر چیزی گوش نمی ده

بد نمی گه فحش نمی ده

-

دروغ نداره تو زبون

نگاه داره به آسمون

-

که ای خدا نوکرتم

همیشه دورو برتم

-

وقت نماز رو می دونم

اونو سر وقت میخونم

-

نماز چو بال پروازه

به منکَرا چاره سازه

-

 

 

بقیه در ادامه مطلب

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 4:14 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

+++++++++++++++
یکیه  شر شر میکنه   ، با خدا
تو عمر خود  از خدا هستش جدا
-
واسه گناها  ، دست به سینه می شه
پول واسه اون ، راحت هزینه می شه
-
امامو بیشتر از خدا  ، دوست داره
انگاری که  ، یه دین مخصوص داره
-
تازه اونم به خاطر نذریشه
حتی اگه هیئتشم تجریشه
-
نه اهل روزه شد  ،  نه اهل نماز
با پر رویی می خوره روزشو باز
-
موقع حرف زدن  ،  پر از حرف مفت
گردن اون شبیه .... شد ،  کلفت
-
وقت زیاد داره تو یاوه گویی
توی نماز می کنه صرفه جویی
-
وای از این   ،   ابله آدم نما
واجبه که جدا شین ای ، آدما
-
میجنبه با دری وری ها فکِش
نمی گزه با فوش ناموس ککش
-
میگه  ، حسین دوسِت دارم من زیاد
نماز و روزه  ،   به چه کارم میاد
-
روزه چیه این حرفا رو کی گفته
گردن من   ،  پیش خدا کلفته
-
نما ز و ول کن و     ،   دله پاک بیار
بجای گل  ،      بوته و خاشاک بیار
-
کی گفته که نماز  ، امر دینه  ؟
منفعت ما   ،  تو پول و زمینه .
-
از پول همه ی مشکلا ، حل میشه ؟
یا اینکه صرف دود و منقل می شه
-
 وقتی خدا گفته که روزه بگیر
بکن اطاعتش   ،   بهونه  نگیر
-
خدایی که   ،  اینقده مهربونه
واسه مریض اونو حروم میدونه
-
خدا نکرده اگه گشتی مریض
حرومه روزه واسه تو ای عزیز
-

پس چرا ما مطیع امرش نشیم
رو به سوی  ، جهنم و آتشیم
-
همه ی مشکلا   ، ز بی دینیه
با دین همه تلخیا   ،  شیرینیه
-
امام حسین برای دین سر داده
طفل صغیر و علی اکبر داده
-
تا که نماز و حکم دین بپا ، شِه
بساط ظالما ز هم    ،     بپاشه
-
دین خدا رو مسخره     گرفتی ؟
که پوست خلقو می کَنی   قلفتی
-
بیا  یه کم حواس خود رو جم کن
کم به زیر دست ِخودت ستم کن
-
باید که درس عبرتی بگیری
اگه نگیری بهتره      ،  بمیری
-
موقع مرگمون میشه دیر یا زود
می شیم خجالت زده و رو کبود
-
تا وقت داریم توبه کنیم از گناه
تا نشیم آخر خجل و رو سیاه

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 7:5 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من

                                     بما درد دل افشا کن مداوا کردنش با من

اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را

                                   بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 23 شهریور1387ساعت 9:29 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 

+++++++++++++++++++

 

راتو چرا کج می کنی

هی با خدا لج می کنی

-

مطیع شیطونا شدی

الوات میدونا شدی

-

شلنگ و تخته میندازی

تلف شد عمرت به بازی

-

 

بخون دو رکعتی نماز

بکن با اون راز و نیاز

-

هرچی که داری از اونه

موقع و وقت اذونه

-

جدا نشو دیگه از اون

بالاخص تو ما رمضون

-

علاف کوچه ها نشو

تو این مسیر رها نشو

-

روتو بگردون از گناه

نکن دیگه این اشتباه

-

اخلاق خوبو پیشه کن

مهربونی همیشه کن

-

فکر گناه نکن آخه

بدکاره جاش تو دوزخه

-

آدم بد ،  دهن لقه

یا خوبه ، یه کم احمقه

-

چشم اگه بستی از گناه

روشن میشه دل سیاه

-

نگاتو ،  آلوده نکن

این کارا بی سوده ، نکن

-

دلت شد از گناه مریض

عمر تو پای اون نریز

-

به تو این کارا نمیاد

وقت پشیمونی میاد

-

این کارا ماله کافراست

خوبه بگم ماله خراست

-

حجاب و دین امر اونه

سوی خدا  ، نردبونه

-

درس بگیر از ، گذشته ها

نگاهی کن ،  به رفته ها

-

عاقبت صدامیا

نفرین و لعن آدما

-

یه نگاهم به اون خوبا

همون عزیز و محبوبا

-

امام و جمع شهدا

مطیع بودن امر خدا

-

تا اینکه رو سفید شدن

سعید یا شهید شدن

-

حرمته این ماه خدا

دور شو از جرم و خطا

-

راه خدا رو سد نکن

اس ام اس های بد نکن

-

بپا حواست نشه پرت

بکن با دشمنت نبرد

-

دشمن تو خود خواهیه

به سوی دوزخ راهیه

-

دوست تو هادیت میشه

 موجب شادیت میشه

-

چون امر معروفت میکرد

پر از عطوفتت میکرد

 

+++++++++++++++

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 شهریور1387ساعت 5:22 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

+++++++

 شکر کنیم نعمتای خدا رو

آشتی بدیم این دلای جدا رو

-

خوبه که همدیگه رو یاری کنیم

برای اون دنیا یه کاری کنیم

-

خوبه صفا تو زندگی بپاشیم

بد خواه هم یه لحظه هم نباشیم

-

خدا به ما نعمت بی حد داده

زندگی و دین و شریعت داده

-

زندگی از بابا و مامان داده

راه اونو دست امامان داده

-

تا که گرفتار خطر نباشیم

از بدی و دشمنیا جدا شیم

-

بعضیا منکر معاد و دینند

جون به جونشون بکنی همینند

-

زندگیشون حساب کتاب نداره

غمی از اون روز حساب نداره

-

همتشون معده و زیر ......کم

انگاری راهی اند به سوی عدم

-

نه ترسی از روز قیامت دارن

نه خوفی از جرم و جنایت دارن

-

کاش که قدر خدا رو بدونیم

تا فرصتی داریم و تا جونیم

-

دستورات خدا نجات ماهاست

بی اعتنایی به اونا اشتباست

-

کیه ضرر می کنه اون ما هستیم

جای خدا خود ا رو می پرستیم

-

از بی وفایی هیچ کسی سود نکرد

وفا که کرد احساس کمبود نکرد

-

هی به زبون اسم خدا رو بردیم

اما گناه روی گناه اووردیم

-

تا کی این اوضامون ادامه داره

با خودمم بسه دیگه بیچاره

-

بسه دیگه این در و اون در نزن

واسه گناه اینقده پر پر نزن

-

بیا و پاکیزه بکن زندگی

خیلی بده  زندگی بی بندگی

-

زندگی ما همه  شرمندگیست

بنده ای که گناه کنه بنده نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

آمد هلال نو  این ماه روزه است

شیطان نفس ما در آن رفوزه است

-

حق داده یک صلا مهمانی ام بپاست

ما بیش می دهیم شیطان هر آنچه کاست

-

کرده تو را اسیر این خورد و خواب تو

شد زندگی تو را همچون سراب تو

-

تا کی به خود عزیز اینسان ستم کنی

باید ز خورد و خواب لَختی تو کم کنی

-

چشم از حلال ها انسان دمی ببند

رو بر گنه مده بر روی او مخند

-

مهمان خالقی عمری درین جهان

تا چند خودسری مانند کودکان

-

شیطان ز خود بران شو خالقت بخوان

بر درگه خدا از جان و دل بمان

-

در عید خوب فطر فطرت چو جلوه کرد

شرمش فزون نمود آن کو حیا نکرد

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 شهریور1387ساعت 5:55 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 

شعر از خلیل جوادی

 محکمه ی الهی

يه شب كه من حسابی خسته بودم
همين جوري چشمامو بسته بودم
سياهي چشام يه لحظه سر خورد
يكدفعه عين
مرده ها خوابم برد
تو خواب ديدم محشر كبري شده
محكمه ي الهي برپا شده

خدا نشسته مردم از مرد و زن
رديف رديف جلوي روش وايسادن
چرتكه گذاشته و حساب مي كنه
به بنده هاش خطاب خطاب مي كنه
مي گه چرا اينهمه لج مي كنيد
راهتونو هي بيخودي كج مي كنيد
آيه فرستادم كه آدم بشيد
با دلخوشي كنار هم جم بشيد
دلاي غم گرفته رو شاد كنيد
با فكرتون دنيا رو آباد كنيد
عقل دادم بريد تدبر كنيد
نه اينكه جاي عقل و كاه پر كنيد
من به شما چقدر ماشاالله گفتم
نيافريده بارك الله گفتم
من كه هواتونو هميشه داشتم
حتي يه لحظه گشنتون نذاشتم
اما شما بازي نكرده باختين !
نشستيد و خداي جعلي ساختين !
هر كدوم از شما خودش خدا شد
از ما و آيه هاي ما جدا شد
يه جو زمين و اين همه شلوغي؟!
اينهمه دين و مذهب دروغي؟!
حقيقتاً شما ها خيلي پستين
خر نباشين، گاو و نمي پرستين
از تو جمع يكي بلند شد ايستاد
بلند بلند هي صلوات فرستاد
از اون قيافه هاي حق به جانب
هم از خودي شاكي هم از اجانب
گفت چرا هيچكي روسري سرش نيست
پس چرا هيچكي پيش همسرش نيست
چرا زنها اينجوري بدلباسن؟!
مرداي غيرتي كجا پلاسن؟!
خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن
اينجا كه فرقي ندارن مرد و زن
يارو كنف شد اما از رو نرفت
حرف خدا از تو گوشش تو نرفت
چشاش ميچرخه ، نميدونم چشه!!
آهان ! ميخواد يواشكي جيم بشه!!
ديد يكمي سرش شلوغه خدا
يواش يواش شد از جماعت جدا
با شكمي شبيه بشكه نفت
سرش رو پايين انداخت و رفت
قراول ها چندتا بهش ايست دادن
يارو وا نستاد، تا جلوش واستادن
فوري درآورد واسشون چك كشيد
گفت ببريد وصول كنيد خوش باشيد
دلم براي حوري ها لك زده
دير برسم يكي ديگه تك زده
اگه نرم حوريه دلگير ميشه
تورو خدا بزار برم دير ميشه
قراول حضرت حق دمش گرم
با رشوه ي خيلي كلون نشد نرم
گوشاي يارو رو گرفت تو دستش
كشون كشون برد و يه جايي بستش
رشوه ي حاجي رو ضميمه كردن
توي جهنم اونو بيمه كردن
حاجيِ داشت بلند بلند غر ميزد
داشت روي اعصابا تلنگر ميزد
خدا بهش گفت ديگه بس كن حاجي
يه خورده هم حبس نفس كن حاجي
اينهمه آدمو معطل نكن
بشين ديگه اينقده كل كل نكن
يه عالمه نامه داريم نخونده
تازه! هنوز كرات ديگه مونده
نامه ي تو پر از كاراي زشته !
كي به تو گفته جات توي بهشته؟!!
بهشت جاي آدماي باحاله
ولت كنم بري بهشت؟! محاله
يادته كه چقد ريا مي كردي؟!
بنده هاي ما رو سياه ميكردي؟!
تا يه نفر دور و برت ميديدي
چقدررر والضالين رو ميكشيدي!!!!!!!
اينهمه كه روضه و نوحه خوندي
يه لقمه نون دست كسي رسوندي؟!
خيال ميكردي ما حواسمون نيست؟!
نظام هستي كشكي كشكيست؟!
هر كاري كردي بچه ها نوشتن
مي خواي برو خودت ببين تو زونكن!!
خلاصه وقتي يارو فهميد اينه
بازم نميتونست درست بشينه!
كاسه ي صبرش هي سر ميرفت
تا فرصتي گير مي آورد در ميرفت
قيامتِ اينجا، عجب جاييه!
جون شما خيلي تماشاييه
از يه طرف كلي كشيش آوردن
كشون كشون همه رو پيش آوردن
گفتم اينا رو كه قطار كردن
بيچاره ها مگه چيكار كردن؟!
مأموره گفت ميگم بهت من الان
مفسد في الارض كه ميگن همين هان
گفتش اينا بهشت فروشي كردن
بي پدرا خدا رو جوشي كردن
به نام دين حسابي خوردن اينا
كفر خدا رو در آوردن اينا
بدجوري ژاندارك رو اينا چزوندن
زنده توي آتيش اونو سوزوندن
روي زمين خدايي پيشه كردن
خون گاليله رو تو شيشه كردن
اگه بهش بگي كلات و صاف كن
بهت ميگه بشين و اعتراف كن
هميشه در حال نظاره بودن
شما بگو اينا چكاره بودن؟!
خيام اومد! يه بطري هم تو دستش!
رفت و يه گوشه اي گرفت نشستش
حاجي بلند شد و با صداي محكم گفت : اين آقا بايد بره جهنم
خدا بهش گفت تو دخالت نكن
به اهل معرفت جسارت نكن
بگو چرا به خون اون هلاكي
اينكه نه مدعي داره نه شاكي!!
نه گرد و خاك كرده و نه هياهو
نه عربده كشيده و نه چاقو
نه مال اين نه مال اونو برده
فقط عرق خريده رفته خورده
آدم خوبيه هواشو داشتم
اينجا خودم براش شراب گذاشتم
يهو شنيدم ايست خبردار دادن
نشسته ها بلند شدن ايستادن
حضرت اصرافيل از اونور اومد
رفت روي چارپايه و چند تا صور زد
ديدم دارن تخت روون ميارن
فرشته ها رو دوششون ميارن
مونده بودم كه اين كيه خدايا؟!
تو محشر اين كارا چيه خدايا؟!
فكر ميكنين داخل اون تخت كي بود؟!
الا ميگم، يه لحظه.... اسمش چي بود!!!!!!!
همون كه كارش عالي بود!!
همون كه تو دنيا مثل توپ صدا كرد!!
هموني كه اين لامپا رو اختراع كرد!
هموني كه كارش عالي بود، اون ديگه!
بگيد بابا! توماس اديسون ديگه!!
خدا بهش گفت ديگه پايين نيا
يه راست برو بهشت پيش انبيا
وقت رو تلف نكن توماس زود برو
به هر وسيله اي اگر بود برو
از روي پل نري يه وقت بيافتي
ميگم هوايي ببرند و مفتي
باز حاجي ساكت نتونست بشينه
گفت كه مفهوم عدالت اينه؟!
توماس اديسون كه مسلمون نبود
اين بابا اهل دين و ايمون نبود
نه روضه رفته بود نه پاي منبر
نه شمر ميدونست چيه نه خنجر
يه ركعتم نماز شب نخونده
با سيم ميماش شب رو به صبح رسونده
حرفاي يارو كه به اينجا رسيد
خدا يه آهي از ته دل كشيد
حضرت حق خودش رو جابجا كرد
يه كم به اين حاجي نگاه نگاه كرد
از اون نگاهاي عاقل اندر سفيه شو بايد ببرم اونور
با اينكه خيلي خيلي خسته هم بود
خطاب به بنده هاش دوباره فرمود
شما عجب كله خرايي هستيد
شما عجب جونورايي هستيد
شمر اگه بود آدولف هيتلر هم بود
خنجر اگر بود رُولوِر هم بود
حيفِ كه آدم خودشو پير كنه
و سوزنش فقط يه جا گير كنه
ميگيد توماس من مسلمون نبود
اهل نماز و دين و ايمون نبود
اولاً از كجا ميگيد اين حرفو
در بياريد كله ي زير برفو
اين من رو بهتر از شما شناخته
دليلشم اي چيزايي كه ساخته
درسته گفته ام عبادت كنيد
نگفته ام به خلق خدمت كنيد؟!؟!؟!؟!
توماس نه بمب ساخته نه جنگ كرده
دنيا رو هم كلي قشنگ كرده
من يه چراغ كه بيشتر نداشتم
اونم توي آسمونا كار گذاشتم
توماس توي هر اتاق چراغ روشن كرد
نميدونيد چقدر كمك به من كرد
تو دنيا هيچكي بي چراغ نبوده
يا اگرم بوده تو باغ نبوده
خدا براي حاجي آتش افروخت
دروغ چرا؟ يه كم دلم براش سوخت
طفلي تو باورش چه قصرا ساخته
اما به اينجا كه رسيده باخته
يكي مياد يه حاله اي باهاشه
چقدر بهش مياد فرشته باشه
اومد رسيد و دست گذاشت رو دوشم
دهانشو آورد كنار گوشم
گفت تو كه كلت پر قرمه سبزيست
وقتي نمي فهمي بپرسي بد نيست
اينكه نشسته يك مقام والاست
مترجمِ ، رفيق حق تعالي است
خود خدا نيست نمايندشه
مورد ه اعتمادشه، بندشه!
خداي لم يلد كه ديدني نيست
صداش با اين گوشا شنيدني نيست
شما زميني ها همش همينين
اونور ميزي رو خدا ميبينين
همينطوري ميخواست بلند شه نم نم
گفت كه پاشو بايد بري جهنم
وقتي ديدم منم گرفتار شدم
داد كشيدم يكدفعه بيدار شدم

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 

چرا طی می کنی بیراهه ها را

چرا بر می گزینی سایه ها را

-

چرا سُکنی به شهر شب گزیدی

چرا از روشنی ها دل بریدی

-

اگر چه ضر به ها از آن تو خوردی

چرا دل را به ظلمتها سپردی

-

چرا خود را ز حق منفک نمودی

به آیات الهی شک نمودی

-

چرا مصداق خسران گشته ای تو

چرا حیران و هم سرگشته ای تو

-

بیا افکار خود را تازه تر کن

بیا و زندگی را پر ثمر کن

-

اگر خواندی تو آیات الهی

نما بر قول و بر فعلت نگاهی

-

در این پیچ و خم افکار واهی

گزینش کم به سوی او تو راهی

-

آه که در این گذر زندگی

غافل همی بوده ام از بندگی

-

یا که به دنیا همه دل داده ام

یا به تزلزل همه افتاده ام

-

ره نبرَد سوی تو این دل دمی

می نشود یافت بر آن مرهمی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 9:9 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

چه حس عاشقونه ای

نشسته در وجود من

-

گرفته رنگ عشق تو

تموم تار و پود من

-

تو بارها رهانده ای

مرا ز حس غربتم

-

که اقتدا شده به تو

رکوع من سجود من

====================

غمت را من به دنیا ،  کی فروشم

که در راه تو از جان می خروشم

-

نشسته حزن و اندوهی   ،  بر این دل

که سنگین گشته چون کوهی بر این دل

-

بیا با یک اشاره ،  دل رها کن

به یک آنی تو این دل پر بها کن

-

توئی منجی عالم من غریقم

نجاتم ده تو ای یار شفیقم

-

غریقم من به دریای معاصی

عطا بنما کنون راه خلاصی

-

بیا پایان بده ، بر این جدائی

نما این قلب عاصی را خدائی

-

برم نام تو را  ، این دل بسوزد

کدامین سو به راهت چشم دوزد

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 7:17 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 

     

 می کشم از عمق جان

آه

از این طولانی

راه

از این دلخستگی ها

از این تاریکی و

وابستگی ها

تو ای خورشید و ای

 ماه

بتابان نور خود

 بر ظلمت شب

ببین جانم دگر

 بنشسته

 بر لب

چه بی حد گشته

 این تب

گرفته این وجودم را

لبالب

منم بیدار شب خیز

به شوق تو

به شور تو

همه لبریز لبریز

مشام جان شنیده

الحق آن عطر عبورت

بیا دیگر

که مشتاقانه می جویم

حضورت

که می بینم کنون

سو سوئی از

تابنده نورت

===

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 شهریور1387ساعت 9:9 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

غافل از حضور سبزت

چه گناهایی که کردم

-

ولی از گل وجودت

لحظه ای یادی نکردم

-

تو خطا همیشه رام بود

پوچ و خالی ادعام بود

-

بهترین درس تو اینه

عشق و عاشقی همینه

-

دلو از بدی جدا کن

خدا رو ولی صدا کن

-

راه حق ما همینه

شیطون اما به کمینه

-

روح تو از آسمونو

جسم خاکیت از زمینه

-

از تو من معنا میگیرم

بی تو آروم نمی گیرم

-----

تویی خورشید عالم تاب پنهان

منم گم کرده راه اما مسلمان

-

تویی چون ماه شبهای سیاهی

تو روشن کن دلم را با نگاهی

-

تویی که نا امیدان را امیدی

تویی تو بهر مشتاقان نویدی

-

تو بر فریاد این دل می رسیدی

که بر دلمردگان جان می دمیدی

-

تویی تو شمع شام جان تیره

همان جانی که در بند و اسیره

-

تویی تو  مژده فتح نهایی

ز بیداد و ز ظلمتها رهایی

 

+ نوشته شده در  جمعه 15 شهریور1387ساعت 8:51 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

ببخشا هر جسارت ، که  کردم در حضورت

ببخشا دیده بستم ، بر آن تابنده نورت

-

ببخشا در خطا شد  ، همه طی لحظه هایم

ببخشا پَست گشته  ، همه اندیشه هایم

-

ببخشا جرم من را ، شنو این قول من را

ببخش آلوده کردم ، هم افکار و سخن را

-

ببخش ای نازنینم ، که من زار و حزینم

که دور از تو فتادم ، که با دشمن قرینم

-

ببخشا بی وفایم ، شنو اما صدایم

غریق و مبتلا و ، گَزیده اژدهایم

-

منم کم کرده راهی ، بده اشکی و آهی

نما بر من نگاهی ، فقیرم من تو شاهی

+ نوشته شده در  جمعه 15 شهریور1387ساعت 5:59 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

چه خوبه روز و شب ماه رمضون

با خدا آشتی میشن پیرو جوون

-

ماه توبه ماه ترک گناهاست

بهترین هدیه همینه واسمون

-

مدتی مطیع حرف دل شدیم

از خدا فراری و خجل شدیم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 6:46 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

قطعه اي  از بهشته ، اين  ،    ماه خدا

مي شيم تو اون ، همنشين ِ فرشته ها

-

جشن و ضيافتي بپا   ،    کرده خدا

تا اينکه از شيطون خود بشيم جدا

-

خدا کنه فراري از  ،     اون   نباشيم

يعني تا اين حد ،  بد و نادون نباشيم

-

==============

 

بپا شد امتحانِ ، درس روزه

الهي ما نشيم در اون روفوزه

-

خدا گسترده اين ، خوان الهي

نمايد لوح دل ، پاک از سياهي

-

نموده دعوتي ،  تا باز گرديم

که لايق بهر ِ اين پرواز گرديم

-

نمايد پاک اين  ، جان و دل ما

ز هر زشتي که از آغاز کرديم

-

که بايد شيوه ي خود را عوض کرد

دل  بيمار   ،    خالي از ، غرَض کرد

-

نمودن از بدي ها  ،  چشم پوشي

زبان  از لغو و ياوه   ، در خموشي

-

هماره ياد حق  ،  در سينه باشد

هميشه خالي از ، هر کينه باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 11:1 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 

 

 

  

 

+ نوشته شده در  جمعه 8 شهریور1387ساعت 1:31 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

من طلب مي کردم اين را بارها

نفس شيطاني  ،    مرا بنما رها

-

من که گفتم يا شنيدم مستدام

لغو و ياوه جمله در  ،   گفتارها

-

تا به کي اين سو و آن سو مي کشي

در رهم مي افکني   ،  اين خارها


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 1:20 قبل از ظهر  توسط مهدی  |