بندگي را طي شد آن تمرينها
پا منه ديگر به روي مينها
-
هر گناهي همچو ميني ديگر است
چون تباهي دارد و ويرانگر است
-
گرچه کردي پاکسازي منزلت
قصد رخنه می نمايد بر دلت
-
تا که برگرداندت سوي گناه
وان همه سعي و عمل گردد تباه
-
هر گناهي جلوه کرد از خود بران
ياد حق بنما ، به پيدا و نهان
-
حفظ کن ظرف دل از آلودگي
تا بماند بهرت اين آسودگي
-
بهر شيطان شو عدو ، از جان و دل
تا که شرمش آيد و ، گردد خجل
-
خوي خود را ، خوي انساني نما
بعدِ کفر ، اينک مسلماني نما
-
گشته ثابت ، اينکه برآن قادري
بهر ِ رفتارت بود ، يک ناظري
-
توبه کن فوراً اگر کردي گناه
کن تو کاري تا نگردد دل سياه
-
حيف باشد رو سيه گرديم باز
در نشيب آخر بيفتيم از فراز
-
عاقبت رسوا شود دنيا پرست
آنکه عقبي را بديد از فتنه رست
-
نک منور ميزن و دشمن ببين
کن نبرد آنگه بکوبش بر زمين
-
چونکه در ظلمت بود تشخيص کج
کارِ دينت می شود آخر فلج
-
آن منور زعترت و قرآن بگير
تا که يابي بر صراط حق مسير
-
کن نظر يکدم به سوي آسمان
تا که يابي آن مسير جاودان
-
هر ستاره مهر رخشاني بوَد
ماه و خورشيد درخشاني بود
-
مهر و مه نبوَد بجز نور خدا
که تجلي مي کند در اوليا
=====
