تبليغاتX
جنس سبز

جنس سبز

ز معرم تا به شعر راهی دراز است- ازین رو راه نقدش باز باز است

 بندگي را طي شد آن تمرينها


پا منه ديگر به روي مينها


-
هر گناهي همچو ميني ديگر است


چون تباهي دارد و ويرانگر است


-
گرچه کردي پاکسازي منزلت


قصد رخنه می نمايد بر دلت


-
تا که برگرداندت سوي گناه


وان همه سعي و عمل گردد تباه
-


هر گناهي جلوه کرد از خود بران


ياد حق بنما  ، به پيدا و نهان


-
حفظ کن ظرف دل از آلودگي


تا بماند بهرت اين آسودگي


-
بهر شيطان شو عدو ، از جان و دل


تا که شرمش آيد و  ،  گردد خجل


-
خوي خود را ، خوي انساني نما


بعدِ کفر ،  اينک مسلماني نما


-
گشته ثابت  ، اينکه برآن قادري


بهر ِ رفتارت بود  ،  يک ناظري


-
توبه کن فوراً اگر کردي گناه


کن تو کاري تا نگردد دل سياه


-
حيف باشد رو سيه گرديم باز


در نشيب آخر بيفتيم از فراز


-
عاقبت رسوا شود دنيا پرست


آنکه عقبي را بديد از فتنه رست


-
نک منور ميزن و دشمن ببين


کن نبرد آنگه بکوبش بر زمين


-
چونکه در ظلمت بود تشخيص کج


کارِ دينت می شود آخر فلج


-
آن منور زعترت و قرآن بگير


تا که يابي بر صراط حق مسير


-
کن نظر يکدم به سوي آسمان


تا که يابي آن مسير جاودان


-
هر ستاره مهر رخشاني بوَد


ماه و خورشيد درخشاني بود


-
مهر و مه نبوَد بجز نور خدا


که تجلي مي کند در اوليا


=====

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مهر1387ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

شعری از وبلاگ زیر

http://faqatainsadmim.blogfa.com

از همانجايي که خرها را خريت لازم است!
گاوهاي بي ادب را گاو بودن لازم است!


پس يقين کن راست گفته خالق پروردگار:
کآدم عاقل و بالغ را عبادت لازم است!

«ما خلقت الجن والانس» جز براي «يعبدون»،
کاشف از اينست که بر بنده عبادت لازم است!

تو مکن خود را قياس با اسب و گاو و قاطري!
کان سه را شلاق و ضرب تازيانه لازم است!!

گر تو ميبيني وفاي صاحب سگ را به سگ،
اين بدان کين سگ براي پاسباني لازم است!

لازمات پنگوئن را تو نميداني، بدان!
پنگوئن را غير «پن» بودن، «گوئن» هم لازم است!!

شير و ببر و خرس و ميمون و کلاغ و غوک و خوک!
بهر تکميل تمام باغ وحش ها لازم است!

هيچ حيواني ندارد عقل انسان را، بدان!
آدم عاقل و بالغ را عبادت لازم است!


فکر ميکردي نميدانم چه در فکرت گذشت؟!
فکر کردي: شاعري را شاعريت لازم است.

پس بشو آگه که تنها و فقط
از براي شعر گفتن آدميت لازم است

 ==========

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مهر1387ساعت 5:36 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

می زدیم گر ما زتو پیوسته دم


ای دریغا کم نمی کردیم ستم
=
داوری را حق ، به محشر می کند


ای بدا حال کس او ، شر می کند
=
در مرام تو نبینم ،  جز نکو


عالمی گر طی کنم من کو به کو
=
ندارم توشه ای در کوله بارم


ز مولای خودم من شرمسارم
=
اگرم رها کنی ،  وای به حال بد من

 

تو رها نکرده ای وای به خالی یَد من
=
ره بیان فرموده خالق خلق را


از چه آزرده نمایی حلق را
=
ای که دائم دم ز ایمان میزنی


کافری و دشنه برجان می زنی
-
ادعای بی عمل کفران نعمتها بوَد


از چه رو این مهرِ شیطان می زنی
=
یارب تو خودت به ضعف من آگاهی


بنما تو خودت به پیش پایم راهی
===

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مهر1387ساعت 9:45 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

این هم دو شعر از دو وبلاگ

 


http://mula121.blogfa.com/

خوش بحال آنکه آگاهي ندار از زمان و از مکان
هر چه ميگويند ومي بيند سرش جنبد به آن
خوش بحال بي سواد و دوري او از دروس
شکل دنيا را نمي بيند به زشتي هر چه بيند چون عروس
مار چون بر او نو يسند او بخندد قاه قاه
چون دهندش شکل آن گويد همينم انتظار
او نگاه هر گز ندارد روي ارقام و سند
حجم گر باشد برايش هست او را به هدف
کيفيت را  نداند رونق بازار روز
مو قعيت را بداند مال وزيور گر چه زور
راه هر ديوانه اينست گر چه هشيار است او
مال بسيار و مقام و گر چه باشد کور کور
چون کند انبار اجناسي چه گر بنجل بود
ساعتي ديگر فروشد قيمتي از صد فزون
پس چرا گويند دانش بهتر از هر مال و پول
لمس کن آن چيز را بيني به بازار ش ظهور
من خريدم بسته ادامس را با يک قران
لحظه اي بعدش فروختم صد قرانش بي رکود
باز گفتي از اشارات زمان بر ما نويد
خواب خوش بيدار منما دو ر سازي از اميد

=====================================
9
http://babroskhan.blogfa.com/

 

به نام يکتا،خداوند پاک

که آدم افريد از پس خاک

ستايش خداوند را سزاست

سجود ديگري عين خطاست

شفاي دل عاشقان اوست

پر و بال ديوانگان اوست

درد عشق دهد درمان و دوا

مي پذيرد زعاشق هزاران خطا

تنها بخشنده ي بي منت است

خلق، هميشه در خدمت است

====

عشق را از مادرم آموختم

بعد آن سرد و ساکت سوختم

هيچ کس نابوديم را حس نکرد

عشق،آه و ليليم را حس نکرد

دردي کشيدم و لبم خاموش

توانم نبود و در سرم هوش

کسي بر لبم جز خنده نديد

درونم را فقط غم مي دريد

اما از عشق جز درد حس نکردم

براي عشق او پيش و پس نکردم

توان من همين است تا ابد تنها بمانم

عشق را نمي دانم که تا محشر رسانم؟

 

===============

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387ساعت 6:43 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

=====
من از هواي کوي تو


بشنوم عطر و بوي تو
-
اشک فشان ديده شده


خنده ي برچيده شده
-
بين که چه سان اين دل من


عاشق رنجيده شده
-
ناله کنم  گه از فراق


گرفته اين دل احتراق
-
کي به دلم سر ميزني


حلقه بر اين در مي زني
-
کي ميشه که ظهور کني

 
عالمو پر ز نور کني
-
کن تو تجلي تو دلم


بيا بشين مقابلم
-
نور تو مستم ميکنه

 
نبوده هستم مي کنه
-
سوره ي والعصرو بخون


فتح و بخون نصرو بخون
-
ببين غلامت اسيره


تو بند و زنجير مي ميره
-
چشمه ي چشما رو ببين


تشنگي ما رو ببين
-
آب بقا تو جام توست


آيت مستدام توست
-
يوسف زهرا و علي


اي که شد عشقت ازلي
-
زنده ز عطر و بوت ميشم


زمزمه ي سکوت ميشم
-
کي از تو خوابم پا ميشم


کي از گناه رها ميشم
-
کي ميگيري دست منو


وجود سرمست منو


====

+ نوشته شده در  شنبه 27 مهر1387ساعت 5:20 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

http://shilabikhiyal.blogfa.com/post-118.aspx

 با هم بياين دعا کنيم , خدامونو صدا کنيم

که آسمون بباره, فراووني بياره

ازش بخوايم برامون , سنگ تموم بذاره

راههاي بسته باز شه , هيچکي غريب نباشه

صورت و شکل هيچکس , مردم فريب نباشه

شفا بده مريضو , خط بزنه ستيزه

رو هيچ ديوار و بومي , نخونه جغد شومي

دعا کنيم رها شن , اونا که توي بندن

از بس نباشه نا اهل , زندونا رو ببندن

خودش ميدونه داره , هر کسي آرزويي

اين باشه آرزومون , نريزه آبرويي...

                            
================

+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 5:52 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

مهدي سهيلي

 بهار چيست؟ ندانم که من بهار ندارم

زروزگار چه پرسي که روزگار ندارم

 

رواست حال مرا از شب سياه بپرسي

که تا سپيده بجز چشم اشکبار ندارم

 

به من که در همه عمرم به گلشني نرسيدم

سخن مگو ز بهاران که من بهار ندارم

 

گهي به درد خود و گه به حال خلق بگريم

در اين ميان بجز جان سوگوار ندارم

 

مگر به چاه بگويم شبانه راز دلم را

که يار محرم و معشوق راز دار ندارم

 

تو سوز عشق نداني به اشک من زچه خندي؟

که عاشقم من و در گريه اختيار ندارم

 

هر آنچه دوست پسندد به جان و دل پسندم

که با قضا و قدر قصد کار زار ندارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مهر1387ساعت 10:15 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 


مینمایم نغمه خوانی

 

اندرین فصل خزانی
-
میچکد باران نم نم


در مسیری که روانم
-
می رسد صوت نبردی


غرشی برقی و رعدی
-
می وزد گه گاه بادی


باد خیسی باد سردی
-
این چکاچک دلنواز ه

 

مملو از انبوه راز ه

-
گه نشیب و گه فراز ه

 

کل عالم در نماز ه
-
شاخ و برگ اندر سجوده


 تار و پوده این وجوده
-
سینه مالامال داغه

 

 مرهمش این اتفاقه

-
قطره ی اشکی ، بباره

مژده وصلی بیاره

-
تا بشویه جان تو ، از هر غباری


تا برویه تا بگیره ، برگ و باری
-
سجده ای کن تا وجودت پر بگیره


اوج از هفت آسمون  برتر بگیره
-
زیر بارانی چنین از اضطرابم


غرق دریای سرابم
-
گر بلندم اوج من کو؟


یا که دریا موج من کو؟
-

گر بلندم اوج من کو؟


یا که دریا موج من کو؟

====

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مهر1387ساعت 11:38 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

***************
شعر از آيت الله خامنه اي


دل را ز بيخودي ،سر از خود رميدن است

جان را هواي از قفس تن پريدن است

از بيم مرگ نيست که سر داده ام فغان

 بانگ جرس ز شوق به منزل رسيدن است

دستم نمي رسد که دل از سينه برکنم

باري علاج شوق ، گريبان دريدن است

شامم سيه تر است زگيسوي سرکشت

خورشيد من ! برآي که وقت دميدن است

سوي تو اي خلاصه گلزار زندگي

مرغ نگه در آرزوي پر کشيدن است

بگرفته آب و رنگ ز فيض حضور تو

هر گل در اين چمن که سزاوار ديدن است

با اهل درد شرح غم خود نمي کنم

تقدير قصه دل من ناشنيدن است

آن را که لب به جام هوس گشت آشنا

روزي ، «امين»، سزا لب حسرت گزيدن است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مهر1387ساعت 6:45 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

درمان ندارد آن کو ، دردی به دل ندارد
بی درد گو بمیرد ، کان دل شفا ندارد
==
داد و بیداد من از  ، نفسِ خود است
او که دشمن تر به من ، از ناخود است
===
دارم به دلم نشانی از دوست ولی
افتاده ام  اندر  ، پی  یار  بدلی
==
زبان از مدح  تو  گردیده  الکن
که این تاب و توان را برده از من
==
تا که رنگ و بو دلم بگرفت از او
می کند هر لحظه وصلش آرزو
+ نوشته شده در  جمعه 19 مهر1387ساعت 5:39 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

بسکه قول و فعل ما منفک شده

حاصل آن در جوانان شک شده

-

بی تفاوت گشته ایم بر امر حق

تا که فجر نونهالان شد شفق

-

خوی ما خوی مسلمانی نبود

هم نکو افعال پنهانی نبود

-

کی شدیم ما ، رهرو دین مبین ؟

هر بدی افزون شد ، از اینجا ببین

-

حرف ما شد باطل از کردار ما

با چنین وضعی چه کس شد یار ما

-

بهر فرزندان مهیا نان کنیم

کی رها شان از کف دونان کنیم

-

امر بر معروف در ما مرده است

زین سبب روحیه ها افسرده است

-

عاشقانه کی عبادت می کنیم ؟

امر حق آیا اطاعت می کنیم؟

-

گاه و بی گاهی مسلمانیم ما

در محرم یا که در ماه خدا

-

بعد از آن گویا که آزادیم ما

در گناه اما چه دلشادیم ما

-

این طریقت اشتباه است اشتباه

هر خلافی را نمودیم ما مباح

-

مستحب بگرفته جای واجبات

غرق عصیانیم و واجب شد نجات

-

چشم ها آزاد گردید و رها

کرده ایم  امر الهی  بی بها

-

تا گرفتاری ما افزون شده

بلکه دلها زین سبب محزون شده

-

هر که از بند هوس آزاد شد

او کویر زندگیش آباد شد

-

در حیات خود سراسر شاد شد

جمله غمهایش همه بر باد شد

-

پس بیا الگو بگیر از صالحان

خود ز هر بند ی به جز او وارهان

-

نور ازو گیر و چو او تابنده شو

بر خدایت بر خدایت بنده شو  

+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1387ساعت 7:44 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

بیا تو زندگی  ،   خدا رو ببین

نعمت بی حد و شمارو ببین

-

بیا و شاکرش باش تا میتونی

نمی تونی و خودتم می دونی

-

شکر کنیم نعمت زندگی رو

یاد بگیریم طریق بندگی رو

-

هر کار می کنیم رضایش باشه

باید مصونِ از گناهش باشه

-

هرچی باشه دنیا فقط چند روزه

کسی که بی عاقبته می سوزه

-

تو هرگاری خدا رو ناظر بدون

هر جا که هستی اونو حاضر بدون

-

یقین بدون شهادتی که گفتی

و الا پات می لغزه و می افتی

-

مسلمونی نیست اونی که ما داریم

اینکه فقط ،  غصه ی دنیا داریم

-

تقوا میون ما فراموش شده

کَر چرا از حرف خدا گوش شده

-

نمی شنویم آیه های عذابو

نمیخونیم حدیثو یا کتابو

-

برای این چند روزه ی زندگی

جمع می کنیم گناه و شرمندگی

-

پول حروم دلا رو سنگی کرده

اگر یه چیزایی رو رنگی کرده

-

پول حروم کَر می کنه گوشا رو

کور می کنه چشما و دیده ها رو

-

از فحشایی که دائماً میگفتن

زبونا از ذکر خدا می افتن

-

بی بند و باری چه فراون میشه

چه خانواده ها که داغون میشه

-

حرف خدا بهش نداره تأثیر

گرسنه ی دنیا مگه میشه سیر

-

لباس معصیت اگه پوشیدن

انگاری آب دریا رو نوشیدن

-

سیری نداره از گناه دلاشون

بوی خدا نیست توی منزلاشون

-

هر کسی زندگی کلنگی کرده

فکر میکنه اونه زرنگی کرده

-

به سوی دوزخ رَونه با شتاب

فقط آتیش واسه ی اونه جواب

-

گفته ی بی عمل چو شمشیر میشه

که بی تفاوتی  ،   فراگیر میشه

-

همه میشن شیرای بی یال و دم

مسلمونه بی دین همینه مردم

-

چشم هوس باز نمی  ،  نداره

گنه کاره و باز غمی  ،  نداره

-

دختره منشأ گناها  ،  میشه

باعث حسرتا و آه ها میشه

-

بذر گناهو تو دلا  ،  میپاشه

شاید که شیطونه جَونا باشه

-

تمسخر حجاب و دین کارشه

باعثشم اون دله بیمارشه

-

غرق توی کثافت و لجنه

به دنبال فیلمای مستهجنه

-

شاخ شونه می کشه برای خدا

تا زندگی کنه ،  مث حیوونا

-

هر طوری که دوست داره ظاهر میشه

عاشق و شیدای ظواهر میشه

-

کور میشه از عاقبته هر کاری

آتیش می اندازه تو هر انباری

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 مهر1387ساعت 7:51 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

به آخر آمد  آخر ، میهمانی

خوشا در درگهش مهمان بمانی

-

بدانی این ضیافت مستدام است

نبودی میهمان روزش کدام است

-

مگر تو خارج از این سفره هستی

همیشه بر سر این خوان نشستی

-

ولی غافل شدی از خود بدیدی

به ظاهر این و آن را تو خریدی

-

بشد یاد آوری  از حق نبُری

که مهمان خدائی تو ، به عمری

-

مشو غافل تو از صدها عنایت

ز جان و دل به جا آور عبادت

-

بِران افکار شیطانی ز ذهنت

کلام حق بگردان ، نور عینت

-

از او راه هدایت  جستجو کن

زبانت را تو کمتر عیبجو کن

-

زبانت را   ،  مودب کن  ، به ذکرش

تو خوش بو کن وجودت را زِ عِطرش

-

هم اعمال نکو نیکو بجا آر

نمازت را سرِ وقتش بپا دار

-

تو اول  خود نما امر ِ به معروف

مکن از بهر منکر، عمر ، مصروف

-

که تا حرف تو گردد پر اثر تر

تلاش دشمن ِ تو بی ثمر تر

-

که تا شیطان  ز نفست دور گردد

که هر زشتی بوَد ،  منفور گردد

-

برویَد در دلت ،  عشق الهی

بیاندازی به درگاهش نگاهی

-

کم این چون و چرا بهرِ خدا کن

برِِ ابلیسِ خودت ، چون و چرا کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 9:39 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

وای اگه که بعدِ این  ، ما رمضون
دوباره ما بنده ها برگردیم از اون

===================

مبادا بعد ازین ماه خدایی
دوباره ما کنیم از او جدایی

 

===================

ترسم پس از این، ماه و ضیافت
ازدست دهم   ، من آن لیاقت
-
برگردم و ره شود فراموش
گیرم گنه و خطا در آغوش

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 5:17 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

سرت را گر کنی بر معصیت خم

بسی شرمندگی  ، گردد فراهم

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1387ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

به یاد آور که در روز قیامت

زمانی که بر افرازی تو قامت

-

شوند حاضر همه اولاد آدم

به روز محشر کبری به عالم

-

به دستت داده خواهد شد کتابت

بگیری  و  کنی   ،   آنرا  قرائت

-

دهد اعضای تو هر یک گواهی

که شیطانی شدی یا که الهی

-

بگوید کن  ،  به اعمالت نگاهی

زمینی که بر آن کردی گناهی

-

دهد چشمت شهادت آنچه دیده

و یا آنرا    ،    که افکارت گزیده

-

بگوید پای تو رفته چه راهی

شدی غرق گنه مانند ماهی

-

پر از غیبت نمودی ، این دهان را

بسی تهمت زدی هم این و آن را

-

کرام الکاتبین هم    ، می نویسد

هر آن کاری که از سوی تو بیند

-

به کف بگرفته ای تیغ نهان را

اگر ظلمی نمودی دیگران را

-

 بگشته حق مردم   ،   پایمالت

دمادم کرده ای خبط و خیانت

-

بدست آورده ای گویا  ،  تبر را

زدی با آن دو صد ، پا و کمر را

-

و یا  بهر  عدالت   ،   جهد  کردی

و کامت را از آن ، پر شهد کردی

-

 به فحاشی و تهمت کردی عادت

و یا بنموده ای  ،  حق را عبادت

-

چه اعمالی به دنیا از تو سرزد

کجا مرغ دل تو  ، بال و پر زد

-

ازان برتر خدا شاهد  ،   برآن بود

اگر یک نکته مخفی زین و آن بود

-

سرت را گر کنی بر معصیت خم

بسی شرمندگی  ، گردد فراهم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1387ساعت 7:13 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

مُسلمونا تا کی میخواین که خواب باشین

آتیش بیار معرکه یا دشمن هرگز نباشین

-

با همدیگه یکی بشین خوابو زِ دشمن بگیرین

تا اسرائیل تو دنیا هست یه لحظه آروم نشینین

-

دعا کنین تلاش کنین رها بشه جهان از اون

تو روز قدس و جمعه ی آخر ماه رمضون

-

قلب فساد اسرائیله باید که آتیش بگیره

گُرگه تو دنیا همونه باید که زودتر بمیره

-

تو چنگالِ خونی اون قبله ی اول اسیره

تو قلب سربازای دین فتنه ی او بی تأثیره

-

باید که سربازی کنیم یا اینکه جانبازی کنیم

تا که خدا و خالقو از خودمون راضی کنیم

-

اونه که صهیونیستی و ، غاصب قدس شریفه

از طرف آمریکا هم  ، همیشه کاراش ردیفه

-

سید حسن و یارای اون یاری میدن دین خدا

باعث افتخارَنو   ،  پیروز میشن تو جبهه ها

-

جبهه ای که خدا توشه نصر خدا هم باهاشه

نصر ُ من اله که اومد بساط ظالم می پاشه

+ نوشته شده در  جمعه 5 مهر1387ساعت 6:48 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

یا رب زتو گشتم دور
تا کور شدم من کور
-----------------------
در حسرت یک لحظه ی دیدار تو هستم
غرق گنهم ، لیک ،  چو بیمار تو هستم
----------------------
شمیم و عطرت خوبت را گل نرجس کجا جویم
که من بیراهه ها  رفتم ولی راهت ، نمی پویم
-----------------------
در گیر و دار زندگی غافل شدم از بندگی
تا اینچنین خوار آمدم مُردم ازین شرمندگی
-----------------------
لا حول و لا قوه ،  گفتی و خدا خواندی
ای نفس چرا دیگر از قافله جا ماندی
-----------------------
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 مهر1387ساعت 6:23 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

دستم به دامانت دگر از خواب بیدارم نما
از معصیت مولا قسم دیگر تو بیزارم نما

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1387ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

دریغ از بی وفائی های دنیا
همه عمرم فنا شد پای دنیا

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1387ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط مهدی 

کو طبیبم تا که هشیاری دهد
عاشق دل خسته را یاری دهد

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1387ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط مهدی 

ترجمان غم من روی نزارم شده است
جمله نابود همه دار و ندارم شده است

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1387ساعت 5:35 بعد از ظهر  توسط مهدی 

هماره کار من حرف است و  حرف است
همه بارم از این دنیا    ،  چو برف است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1387ساعت 5:29 بعد از ظهر  توسط مهدی 

اشک من یعنی که دستم خالی است
گل نباشد  ،   آنچه نقش قالی است
+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1387ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط مهدی 

دلا تا كي غريبي با ولايت
كه ديدي دائمااز او عنايت
-
چرا مولاي خود تنها نهادي
چرا اين خانه بر بيگانه دادي

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1387ساعت 0:36 قبل از ظهر  توسط مهدی 

مرا از هر چه پستي خود رها كن
دو چشمانم دراين هستي تو وا ك
ن

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1387ساعت 0:32 قبل از ظهر  توسط مهدی 

زمانه سراسر      ،   جوان ترا پند است
اگر چه تلخ نمودش ولي همه قند است

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1387ساعت 0:28 قبل از ظهر  توسط مهدی 

مقیم خانه ات گردان که سرگردان نمانم من
دگر تا کی چنین زار و همی آتش به جانم من

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1387ساعت 0:17 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

******************

 خدایا با کتابت خو نکردم

به عمرخود به سویش رو نکردم

-

رهایش کردم و گردیده ام زار

که گشتم شهره ی عصیان به بازار

-

سراسر مهربانی از تو دیدم

ولیکن گمرهی را برگزیدم

-

ز اعمالم همه شرمنده هستم

که بر شیطان نفسم بنده هستم

-

ولی باز آمدم امشب به کویت

شفیعش کرده ام او را به سویت

-

به حق آیه آیات ذلالت

نجاتم ده مرا از این ضلالت

-

به حق حامل وحی الهی

بر این شرمنده ات بنما نگاهی

-

به حق کوثر و ساقی کوثر

ز جرم خاطیانت جمله بگذر

-

به حق مرتضی قرآن ناطق

نما یاری ببینم من حقائق

-

بیفتد پرده ی عصیان ز چشمم

رها کن دیگران را هم ز خشمم

-

به حق فرق خون آلود مولا

مقیمم کن به درب جود مولا

-

دو قرآن را بیاوردم حضورت

که بر تاریکِ دل تابد ز نورت

-

کتاب و عترت آل عبا را

شهید کربلا و مجتبی را

-

علی ، پور ِ حسین و باقر ِ دین

امام صادق و ، آن ناشر دین

-

امام کاظم و موسی الرضا را

تقی آن سبت هشت مرتضی را

-

نقی و عسگری و قائم دین

بساط کافران را از زمین چین

-

به حق مهدی آن نور یگانه

برویان از وجودم این جوانه

-

بکن کاری به سویش رو کنم من

گلستان وجودش بو کنم من

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1387ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط مهدی  |