تبليغاتX
مرگ بر شیطان بزرگ و ایادی اش

مرگ بر شیطان بزرگ و ایادی اش

ز معرم تا به شعر راهی دراز است- ازین رو راه نقدش باز باز است

در غدیر هر دم  عنایت ، از یسار و از یمینه

عید خوبه مسلمین و ، جشن و شادی در زمینه

-

از ولایت یا علی جان ، شاد و خرم اهل ایمان

درد عصیان و تباهی ، خود نما در ما تو درمان

-

در غدیر هر دم  عنایت ، از یسار و از یمینه

عید خوبه مسلمین و ، جشن و شادی در زمینه

-

چون رسول ا... اعظم ، دست تو بگرفته بالا

از ولای تو علی جان ، شد رضای حق تعالی

-

در غدیر هر دم  عنایت ، از یسار و از یمینه

عید خوبه مسلمین و ، جشن و شادی در زمینه

-

ای که حق را چون قرینی ، شارح قرآن و دینی

شیعیان را تو امام و ، شیر حق اندر زمینی

-

در غدیر هر دم  عنایت ، از یسار و از یمینه

عید خوبه مسلمین و ، جشن و شادی در زمینه

-

نهج تو راه سعادت ، با اطاعت با ولایت

بهر جمع شیعیانت ، کن شفاعت کن عنایت

-

در غدیر هر دم  عنایت ، از یسار و از یمینه

عید خوبه مسلمین و ، جشن و شادی در زمینه

-

معدن جود و سخایی ، مظهر مهر و وفایی

تو صبوری همچو نوری ، ای وجود تو خدایی

-

در غدیر هر دم  عنایت ، از یسار و از یمینه

عید خوبه مسلمین و ، جشن و شادی در زمینه

-

کعبه باشد زادِگاهت ، سوی حق دائم نگاهت

همسرت زهرای اطهر ، ای تو اول در امامت

-

در غدیر هر دم  عنایت ، از یسار و از یمینه

عید خوبه مسلمین و ، جشن و شادی در زمینه

-

داده حق این اعتبارت ، ضربتی از ذوالفقارت

داده بر عالم شهادت ، گشته فوق هر عبادت

-

در غدیر هر دم  عنایت ، از یسار و از یمینه

عید خوبه مسلمین و ، جشن و شادی در زمینه

-

در نبردت همچو شیری ، پر عطوفت با اسیری

مظهر اخلاص و ایمان ، همچو بابا بر یتیمان

-

در غدیر هر دم  عنایت ، از یسار و از یمینه

عید خوبه مسلمین و ، جشن و شادی در زمینه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 8:34 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

عیدی که تقرب دهدت قربان است

نزدیک گنه مشو که غربت آن است

-

خوش حال کسی که در سرای گذرا

احساس کند در این سرا مهمان است

-

در سایه ی لطف حق به مقصود رسد

زیرا که نکو حامی و پشتیبان است

-

چون نفس به خاری بکشد انسان را

بازنده ی واقعی در این میدان است

-

گر راه نجاتی ز عدو میطلبی

اول قدمش ز عمق جان ایمان است

-

بردار قدم به راه تقوای خدا

الحق که در آن نجات هر انسان است

-

تا کی تو اسیر معصیتها باشی

آنی که اسیرش شده ای شیطان است

-

آخر به خودت بکن تو رحمی و بدان

بیراهه رود ، هر آنکه بی ایمان است

-

سرلوحه ی خودنما تو مردان خدا

دوری ز گنه نما که مردی آن است

-

در اوج بُدی ، چرا چنین خوار شدی

پستی و جفا شیوه ی نا مردان است

-

آن عالِمِ بی عمل کجا راه بَرَد

نا کرده عمل همیشه سرگردان است

-

دنیا طلبی نه راه و رسم عقلاست

زیرا که هدف حیات جاویدان است

-

از مکر عدم ، دمی تو غافل منشین

صد حیله به خنده های او پنهان است

-

بنما تو عبادت همه ی عمر ، خدای

زیرا که هدف ز خلقت ِ انسان است

-

از شک برهان این دل غفلت زده را

ایمان به خدا موجب اطمینان است

..............................................

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 4:52 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

ز غم آسیمه سر گشتم

چرا آلوده تر گشتم

-

نه راهی ِ صوابم من

نه از بیراهه برگشنم

-

به نهری اکنفا کردم

ز دریا بی خبر گشتم

-

به خلقی درد سر بودم

ز راه دین چو برگشتم

-

ز دنیا بهره ها بردم

درختی بی ثمر گشتم

-

همه غفلت شد آئینم

بدینسان کور و کر گشتم

-

اثر بگرفتم از هر سو

وزیدم  بی اثر گشتم

-

توانم نا توانی شد

که تا بی بال و پر گشتم

-

ز آدم رو بگرداندم

بشر نه . جمله شر گشتم

-

بدیدم چون نظر کردم

ز دیو و دد بتر گشتم

-

ز جرم و هم خطاهایم

مداوم دیده تر گشتم

 

***

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آذر1387ساعت 11:57 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

بسیجی

 

بسیجی حرف ما و من ندارد

هراسی در دل از دشمن ندارد

-

بسیجی عاشق قرآن و دین است

جدا از سینه ی او کفر و کین است

-

بسیجی سینه ای بی کینه دارد

که هر بی ریشه از او کینه دارد

-

بسیجی را سخن کی نا صواب است

دعا بی یاد حق  کی مستجاب است

-

بسیجی ذکر او صاحب زمان است

اگر هم پیر می باشد جوان است

-

بسیجی را دلی پر سوز باشد

چو خورشیدی جهان افروز باشد

-          

بسیجی را امام و سروری هست

شبانگاهان براو چشم تری هست

 

-

بسیجی خستگی را خسته کرده

دل خود را به حق وابسته کرده

-

بسیجی شیر میدان نبرد است

دلش از داغ عاشورا به درد است

-

بسیجی مرد میدانهای پاک است

به هنگام نبرد او سینه چاک است

-

بسیجی شیوه ای مردانه دارد

به اوج آسمانها خانه دارد

-

تو ای سرباز دین نامت بسیجی

مدافع بهر کشور تا خلیجی

-

ز نهی منکرت دین پایدار است

ز رزمت مُلک و کشور بر قرار است

-

مبادا رنگ کفر و کین بگیری

ولیکن رنگی از آئین نگیری

-

مبادا با خدا بیگانه گردی

جدا از یار و از جانانه گردی

-

ز تقوای تو دشمن در هراس است

برای دشمن این تیر خلاص است

-

ز جرم و هم معاصی کن تو دوری

به سختی ها چو زینب کن صبوری

-          

دل مولای خود را شاد گردان

وزان اهریمنان نا شاد گردان

-

تو باید از امام الگو بگیری

ز ایمان و ز تقوا بو بگیری

-

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آذر1387ساعت 11:37 بعد از ظهر  توسط مهدی  |