|
ز معرم تا به شعر راهی دراز است- ازین رو راه نقدش باز باز است
|
دنيا همه رنج و غم و درد است و فراق
هر چند گهي رساند اهلش را ، داغ
-
افسوس که در بند سرابيم ، هنوز
بيدار نگشتيم و ، به خوابيم ، هنوز
-
خوش حالت آنکه ، در سراي ابدي
با خود نبرد ، گناه و اعمال بدي
-
خواهي که در آن سرا ، شوي خرم و خوش
اين نفس پرستي ، به جهادي تو بکش
-
در حفظ زبان و يد و هم چشم بکوش
دنياي ابد را ، تو به فاني ، مفروش
======================
غزه در حال و هواي ديگريست
بهر حکام جهان گوش کريست
-
ناله هاي کودکانش بر فلک
چشمها بستند اميران و ملک
-
شد بشر ، قرباني ، قوم يهود
سوختند هر آنچه که در غزه بود
-
غاصبان قدس ، شيطان پرورند
از هزاران ، گرگ درنده ، سرند
-
سازمانها جمله استکباري اند
ظالمان را جمله در همکاري اند
-
غزه يک آن ، مشت خود را وا مکن
از عدو يک لحظه هم پروا مکن
-
صهيون از نام مسلمان در هراس
شد بهانه ، قتل مردان ، حماس
غزه بر چشمان هر آزاده ای
اشک چشم و ناله و غم داده ای
-
غزه گردیدی چو دریایی ز خون
عاقبت دشمن نمائی سرنگون
-
غزه گلزارت پر از آلاله است
وانچه از هر سینه خیزد ناله است
-
غزه گویا دشمنت مجنون شده
خاک تو دریا ولی از خون شده
-
غزه اشک مادرانت جاری است
اهل عالم ، کی دمِ غمخواری است؟
-
غزه خاکت از چه قربانگاه شد
از چه خون آلوده روی ماه شد
-
غزه فردا خاکت آزاد ورهاست
عزم و رزمت قیمتی و پر بهاست
-
غزه بنما استقامت در رهت
در هلاک افتاده خصم گمرهت
-
غزه پیروزی برایت شد قریب
گرچه خصمت می نماید صد فریب
-
غزه مظلومیتت غوغا نمود
مرگ طفلان ناله ها برپا نمود
-
غزه دشمن گرگ خون آشام شد
خون مکیدن کار او تا شام شد
-
غزه دشمن خود درون دام شد
وین جنایاتش چه بی فرجام شد
-
غزه در غربت چرا ماندی چنین
وا مکن هرگز تو مشت آهنین
-
غزه دشمن آخر ِ نامردی است
درد شاهان عرب بی دردی است
-
غزه در خون غوطه ور گشتی چرا
زآتش کین شعله ور گشتی چرا
-
غزه دست خالی ات دست خداست
این فداکاری تو بس پر بهاست
-
غزه دنیا گر به کام دشمن است
پر ز خون دستان و جام دشمن است
-
غزه خشم خلق آزاد جهان
خود به جوش آمد زین گرگ و سگان
-
غزه ای ، اما به دشمن لرزه ای
غزه ای تو ، غزه ای تو ، غزه ای
کوفیان آن کوفیان بی وفا
سابقه دارانِ در ظلم و جفا
-
نامه ها دادند که ای مولا بیا
تا پذیرایت شویم آقا بیا
-
باغ و باغاتش اگر پر میوه اند
مردمانش مردمی پر حیله اند
-
در دل از یاران ثازاللهی اند
در عمل خود غرق در گمراهی اند
-
کوفه شهر ظلم و نامردی بوَد
شهر کوفه شهر بی دردی بوَد
-
نامه ها دادند چون ده ها هزار
ادعا ها کرده هستند بی قرار
-
می نویسند رو نما بر شهر ما
تو ولی هستی به واقع بهر ما
-
یک تشر زد ابن مرجان بر همه
شورشی افکند بر جان همه
-
داد تجهیزاتشان از بهر جنگ
کوفیان در کف گرفته عار و ننگ
-
جملگی آماده با تیر و سنان
بهر قتل بهترین خلق جهان
-
گشته نامردی به غایت این زمان
تشنه کشتن آنکه کرده میهمان
-
اندر این صحرا و این وادی تف
دشمن آمد فوج فوج و صف به صف
-
تا که ریزد خون حق را بر زمین
داغ کفر خود بکوبد بر جبین
-
چون شکمها از حرام انبوه شد
کفر و کین از سویشان چون کوه شد
-
شد پذیرایی ِ مهمان تیر و سنگ
ننگ و نفرین زین دو رویان ِ دو رنگ
-
توبه کن از هر دو رویی و نفاق
تا بر افروزی به تاریکی چراغ
-
تا که بشناسی تودر این گیر و دار
حق و باطل را بیافتی بر مدار
-
قول و فعل ما اگر باشد جدا
ما کجا و آیه آیات خدا
-
توبه بنما بندگی ابراز کن
درب رحمت را به رویت باز کن
-
هر که عامل برمعاصی گشته است
بر خدای خویش عاصی گشته است
-
کی تواند نهی از منکر کند
تا که خود پیوسته منکر می کند
-
فحش و بد گویی شود عادات او
غیبت و تهمت یک از آیات او
-
حق پرستی راه و رسم انبیاست
کفر و بی دینی نشان اشقیاست
-
کن جهادی و رها کن نفس دون
تا جدا گردی ز قوم ظالمون
-----------------
تو جان ِ خود ، را داده ای
بر روی خاک ، افتاده ای
-
شرمنده ام ، تا زنده ام
با هر گنه ، بازنده ام
-
رأس ِ تو خواند ، آیات ِ حق
تابنده از ، مهرت شفق
-
من هم شدم چون بد زبان
بر ظلمت هستم میزبان
-
در غیرتی بالاترین
بی غیرتی ام زد زمین
-
کوبنده ی منکر تویی
عامل به هر منکر منم
-
دادی ندا بر نصرِ خود
نشنیدم و چون کر منم
-
گشتی شهید راه دین
خوردم فریب ِ آن و این
-
عباس علمدار ِ تو بود
یار و مدد کار ِ تو بود
-
اما گنه ، کارِ منه
دشمن مدد کار ِ منه
-
نهی ز منکر کی کنم ؟
راه خطا ، طی میکنم
-
امر به معروف ای خدا
در جمع ِ ماها مرده است
-
هم پول باطل آبرو
ی جمع ما را برده است
-
هم طالب حق می شویم
هم راه باطل می رویم
-
پیوسته فکر پول و مال
دنیا پرستی شد وبال
-
گشته خدا و آخرت
تنهاو تنها قیل و قال
-
دادی تو فرزندان خود
من مانده در زندان خود
-
محبوب حی داوری
بر من نمانده باوری
-
تنها بدی را کرده ام
در عمر خود گردآوری
-
باید که رو سویت کنم
خود زنده از مویت کنم
-
خود را رها زین منجلاب
خوشبو از آن بویت کنم
-
حجب و حیا و دین کجاست ؟
آنجا که انسان ، با خداست
غزه در خون
غزه در خون و عزا
یا علی مرتضی
-
کودکان در واهمه
فاطمه یا فاطمه
-
وقت بیداری شده – اشک خون جاری شده
در چنین هنگامه ای – وقت غمخواری شده
-
کرده این قوم دواب
پنجه را در خون خضاب
-
ای خدا افزون نما
بهرشان هر دم عذاب
-
وقت بیداری شده – اشک خون جاری شده
در چنین هنگامه ای – وقت غمخواری شده
-
حمله ور شد خصم دون
همچو گرگان و سگان
-
در فلسطین شد روان
سیل خون کودکان
-
وقت بیداری شده – اشک خون جاری شده
در چنین هنگامه ای – وقت غمخواری شده
-
ابن سعد و حرمله
شمر و هم ابن زیاد
-
لعن و نفرین همه
بهرشان شد ازدیاد
-
وقت بیداری شده – اشک خون جاری شده
در چنین هنگامه ای – وقت غمخواری شده
-
خائنین را رویشان
ای خدا بنما سیاه
-
روزگار عالمی
گشته از آنان تباه
-
وقت بیداری شده – اشک خون جاری شده
در چنین هنگامه ای – وقت غمخواری شده
-
گشته بر مردم وبال
اینچنین گردیده لال
-
کرده یاری دشمنان
عزت و حق پایمال
-
وقت بیداری شده – اشک خون جاری شده
در چنین هنگامه ای – وقت غمخواری شده
محتشم کاشانی
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع می کند از مغرب،آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
دربارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین،نور مشرقین
پرورده کنار رسول خدا حسین
ای تو خواهر ، که یک مسلمانی
پُر ز مهری و پر ، ز ایمانی
-
عاشقی بر خدای یکتایت
که هم او ، دائماً نگهدارت
-
دوست دار رسول (ص)و قرآنی
خود فدائی به فاطمه(س) دانی
-
امر حق در کتاب دین این است
جاودان این مرام و آئین است
-
امر و نهی خدای خود دریاب
یک کم از شصت ِ سوره احزاب
-
خود نظر کن به شرح و تفسیرش
در خودت بنگری تو تأثیرش
-
کن رها راه و رسم بیگانه
بنده ای شو مطیع و فرزانه
-
تو که چون لوءلوئی و ، مرجانی
از چه رو فاطمه (س) برنجانی
-
بندگی کن خدای یکتا را
حفظ کن مو و دست و هم ، پا را
-
بی حجاب آتش فروزان است
بی توجه ، به امر قرآن است
----------
دردناک است آتش دوزخ بدان
هر منافق اندر او شد جاودان
-
این که میگویم مسلمانم ولی
در وظایف می نمایم تنبلی
-
خود بُوَد سر منشأیی بهر نفاق
از سوی شیطان ، نباشد اتفاق
-
بنده را آن به ، نماید بندگی
تا نگردد موجب شرمندگی
-
منتهای بندگی در کربلاست
بنده ی بی بندگی اندر بلاست
--------
بندگی اشک و غم و ماتم که نیست
بنده را اندر اطاعت بندگیست
-
هر فسادی که به عالم پا گرفت
منشأ از بی قیدی ماها گرفت
منی که امشب تو شب چله ام
از گرونیه بی حدش زله ام
-
هندونه پیداکرده نرخ ، طلا
فراریه ، ز دست ما ، ناقلا
-
با یه قاچ از هندونه که نخوردی
علت این شد که تو سرما خوردی
-
خیابونو مغازه ، پر عابره
کیه واسه خرید ازش قادره
-
هوا زمستونی و خیلی سرده
سوز هوا با صورتا ، چی کرده
-
رفت و اومدها همه تند و تیزه
کوچه ها پر برف و یخو چه لیزه
-
برف میاد روی زمین می شینه
بخاریا ، گرمه و آتشینه
-
از قدیمای یلدا چون می پرسی
جم میشدیم همه به دور کرسی
-
قدیما اون حال و هوایی داشتش
شادی توی دلهای ما میکاشتش
-
شعر و حکایت ، غم دل رو می برد
خورشید مخفی شده رو می اورد
-
انار و دون می کردنو میخوردن
خودرو به شادی همه می سپردن
-
کاشکی باز اون مراسما بپا شه
شادی توی دلهای ما بپاشه
-
سعدی و حافظ بخونیم دوباره
قصه هایی که خنده رو میاره