تبليغاتX
دشمن خمینی کافر است
ز معرم تا به شعر راهی دراز است- ازین رو راه نقدش باز باز است

شد طنین افکن ندایت یا حسین

جان یک عالم فدایت یا حسین

-

صوت هل من ناصرت آید بگوش

ای مسلمانان مسلمانان به هوش

-

تا مبادا  ، یاری دشمن کنی

خود فدای راه اهریمن کنی

-

می بنوش ، اما تو از جام ولا

یاوری  بنما ،  امام  کربلا

 

معرهای قبلی من

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 آذر1388ساعت 1:42 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

نمی خواد  از خواب غفلت پا  بشه

نمی خواد  همراه با خوبا ،   بشه

-

صاحب غیرت مردونه ،  باشه

هر چی که خواست خدا،اونه باشه

-

هی خدا بهش ، عنایت  ،  می کنه

ولی اون به شیطون عادت می کنه

-

واسه اون فدا ، دل و جون می کنه

نعمتا رو ،  وقف شیطون می کنه

-

جای شکر همیشه غُرغُر می کنه

آیه ی حق رو  ،  تمسخُر می کنه

-

نصیحت ها ، روی اون  بی تأثیره

هر کسی  تو چنگ  نفسِش ، اسیره

-

یه روزی بیدار می شه ، اما دیره

توی اون لحظه که داره  می میره

-

تو قیامت کاراشو ،  نشون می دن

بهش حَسرَتای ،  بی امون می دن

-

میگه  برگردم  اگه   ،  آدم  میشم

دور ازین ماتم و درد و غم می شم

-

مثل سگ چِخ میکُنن که  ، خفه شو

مایه ی مسخرگی  ،  هر   دفه   شو

-

عمرتو ،   به  بازیا  ، هدر دادی

 سرتو ،  به تیشه و ،  تبر دادی

-

مأمورا ، میکِشنِش ،  به آتیشه

که  باید   اونجا بمونه ،همیشه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

نعمتم دادی که بشناسم تو را

لیک بستم بر تو من چشمان خود

-

روح و جان دادی که جاویدم کنی

وقف شیطان کردم اما جان خود

-

ماه مهمانی شد الطافت فزون

جملگی دعوت کنی بر خوان خود

-

بی سرو سامان و سرگردان شدم

از تو بنمایم طلب سامان خود

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 0:47 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

ای تو فرزند دلیر ه کشورم
کشور پر قدر و هم نام آورم
-
خود تو احیاگر ،  امید ما شدی
می توانیم گفتی و  ، بر پا شدی
-
کوشش و سعی تو ایمان می دهد
هر دل افسرده را  ، جان می دهد
-
دست غارتگر اگر ، قطع از تو شد
زین سبب چون خصم قطعی تو شد
-
دولتت را حامی از جان می شویم
بر سر ِ این عهد و پیمان می رویم
-
نا امیدش کرده ای خصم برون
همچو خائنهای رسوای درون
-
دکتر ، ای محمود احمدی نژاد
لایقی بر رأی و ، بر این اعتماد
-
تو رئیسی بهر این جمهور ما
گر نمی خواهد عدوی کور ما
-
پیرو رهبر ،  به واقع گشته ای
چونکه بر قائم تو خاضع گشته ای
-
از عدالت محوری  برتر چه است
از انرژی اتم  ، سر تر چه است
-
ریشه ی غارتگری خشکانده ای
یاوه گویان جای خود بنشانده ای
-
از تو هر تهدید فرصت گشته است
 موجب هر فتح و نصرت گشته است
-
خصم شیطانی که خون را کاسب است
از تو رسوا و زبون ،  آن غاصب است
-
نصرت قائم دعای دائمت
شاد بنمودی امام قائمت
-
انقلاب و دین نمودی یاوری
زنده بنمودی تو این خود باوری
-
هر که را انصاف و ایمانش بوَد
رأی تو ، وابسته بر جانش بوَد
-
ز بتدا یک عده  ،  تخریبت کنند
چون نظر بر دست و بر جیبت کنند
-
چونکه اهل بول باطل نیستی
خود بپندارند  ، کامل نیستی
-
ای خدا بنما تو دور هر درد سر
خائینین مملکت کن، در به در

***


نباشد دولتی چون دولت ما
که ظاهر شد ز جمع ملت ما
-
نه روز از شب نه شب از روز داند
به خدمت می کند ، آنچه تواند
-
ز حق ملت از جان پا فشار است
برایش خفت ایران چه عار است
-
رود اقصی نقاط خاک ایران
برِ  ِ خدمت به خلق پاک ایران
-
عدالت در عمل ،  باشد شعارش
شعارش نه ، که جمله کارو بارش

اگر چه حمله ها بر او نمودند

تهاجمها که براو می نمودند
-
بُوَد رزمنده همچون شیر غران
که رزم او چنان شمشیرِ بُران
-
مطیع رهبر و رهبر چو حامی
به جنگش شد مهیا هر حرامی
-
شده جنگ عدو تهدید و نیرنگ
حنای او شده خالی ز هر رنگ

که صهیون را همه رسوا نموده

هولو کاست ِ یهود ، افشا نموده
-
انرژی اتم ، تثبیت گشته
همه دشمن از ایشان خیط گشته
-
بُوِد واجب از این دولت حمایت
خدایا بیش کن بر او عنایت
==========

بیا خود را ز خود خواهی جدا کن
سپس اینگونه نقد نابه جا کن
-
بیا انصاف را سرلوحه گردان
پس آنگه این و آن را جابجا کن
-
مشین بیرون ِ گود ، ای بی مروت
میان خوف ها قدری رجا کن
-
تو کوبیدی به جای انتقادات
عدالت اندکی جای جفا کن
-
دلت را از کدورت پاک گردان
بیا لوح دلت را پر جلا کن
-
کند عشق خدا احیا دلت را
تو از این عشق دل پر ماجرا کن


***

 

+ نوشته شده در  شنبه 9 خرداد1388ساعت 1:37 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

یا زهرا (س )

 

شب است و گوهري  خفته به تابوت

از اين غم   كل عالم گشته مبهوت

-

شب است و عالمي اندر غبار است

دل شيعه بسي اندوه بار است

-

شب است و يك گل پهلو شكسته

گل ديگر در اين ماتم نشسته

-

شب است و مه نهان از ديده ها شد

كه بغض خفته ي عالم رها شد

-

شب است و روح و جان از مرتضي رفت

ببين ظلم و تباهي ، تا كجا رفت

-

شب است و سينه اي پر سوز و آه است

در بيت علي ، از چه سياه است

-

شب است و دخت طاها ، جان سپرده

ازان ضربت كه از ، بيگانه خورده

-

شب است و كودكان غم ناله دارند

به روي چشم و گونه ژاله دارند

-

شب است و گريه هاشان بي صدا شد

كه لرزان زين عزا عرش خدا شد

-

شب است و شمع مادر گشته خاموش

گرفته كودكان ، ليكن در آغوش

-

شب است و خفته زهرا در دل خاك

ملائك هم بخوانندش ، به افلاك

-

شب است و دخت زهرا خون فشان است

که خاک مادر ما بی نشان است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

بندگی  نفس شیطانی  ،  کنم         دعوی اما ،  بر مسلمانی کنم

شام ظلمانی نشد بهرم چو روز         ادعا دارم مسلمانم  ،  هنوز

امر خالق را نبستم من به کار            با خلوص اما نگشتم توبه کار

اعتمادم  را بریدم   ،    از خدا              اعتقاداتم شده   ،  از او جدا

هر چه دارم ، داده آن  ، رب جلیل         پس چرا از بهر شیطانم ذلیل

تابع شیطانم و   ،    پر مدعا                 حاکم عادل بود محشر  خدا

درد دل  داری اگر   ،  با او بگو                بندگی کن راه  را ،  از او بجو

چون نجات اندر صراط انبیاست            غیر ِ آن مغضوب درگاه خداست

او بود یکتا خدا و ، عادل است         هر گمان بد به ذاتش ، باطل است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 6:6 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 سينه ي ما مخزن الاسرار ماست
سينما  هم  ،  راوي افکار ماست
-
سينه ي ما را عدو خونين نمود
سينما را هم جدا از دين نمود
**********
حج نرفته عده اي حاجي شدند
مدعي ها  ، گرم ِ وراجي شدند
-
زندگي رزمي ميان شام و روز
عده اي غرق سياهي ها هنوز
-
از ملائک جمع اينان برترند
از بهائم عده اي رسوا ترند
-
جبهه ها ياري از ايشان گشته بود
خود ، تجلي گاه مردان گشته بود
-
جمعي از ايشان رها ، از قيد جان
جمعشان مجروح ِ دوران و زمان
-
عده اي  ،  بر مملکت ناجي شدند
گرچه در يک جبهه اخراجي شدند
*************************

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 11:57 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 

ای تو فرزند دلیر ه کشورم
کشور پر قدر و هم نام آورم
-
خود تو احیاگر ،  امید ما شدی
می توانیم گفتی و  ، بر پا شدی
-
کوشش و سعی تو ایمان می دهد
هر دل افسرده را  ، جان می دهد
-
دست غارتگر اگر ، قطع از تو شد
زین سبب چون خصم قطعی تو شد
-
دولتت را حامی از جان می شویم
بر سر ِ این عهد و پیمان می رویم
-
نا امیدش کرده ای خصم برون
همچو خائنهای رسوای درون
-
دکنر ، ای محمود احمدی نژاد
لایقی بر رأی و ، بر این اعتماد
-
تو رئیسی بهر این جمهور ما
گر نمی خواهد عدوی کور ما
-
پیرو رهبر ،  به واقع گشته ای
چونکه بر قائم تو خاضع گشته ای
-
از عدالت محوری  برتر چه است
از انرژی اتم  ، سر تر چه است
-
ریشه ی غارتگری خشکانده ای
یاوه گویان جای خود بنشانده ای
-
از تو هر تهدید فرصت گشته است
 موجب هر فتح و نصرت گشته است
-
خصم شیطانی که خون را کاسب است
از تو رسوا و زبون ،  آن غاصب است
-
نصرت قائم دعای دائمت
شاد بنمودی امام قائمت
-
انقلاب و دین نمودی یاوری
زنده بنمودی تو این خود باوری
-
هر که را انصاف و ایمانش بوَد
رأی تو ، وابسته بر جانش بوَد
-
ز بتدا یک عده  ،  تخریبت کنند
چون نظر بر دست و بر جیبت کنند
-
چونکه اهل بول باطل نیستی
خود بپندارند  ، عاقل نیستی
-
ای خدا بنما در این سیزده بدر
خائینین مملکت را  ، در به در

===================
-------------------
===========

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 فروردین1388ساعت 2:3 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 


بيا و به هستي تو انديشه کن
به بر کندن پستي از ريشه کن
-
که واجب شد از بهر تو ، آگهي
گزينش نما بر نجاتت ،  رهي
-
به ظاهر اگر  ، تابع دين شدي
به باطن چرا  ، ضد آئين شدي
-
تو خود را ز هر بد نگهدار باش
ز جان بهر دينت مدد کار باش
-
چگونه ز آسيب ، ايمن شوي
که راهي به جز راه ايمان ،  روي
-
نظر کن به ديروز و  ، فردا ببين
تو خود را ببين و  ، خدا  بر گزين
-
نيابي به دين  ،  اندکي کاستي
نباشد نجاتت   ،  به جز راستي
-
اگر تابع شرع و دينيم ما
چرا غير دنيا نبينيم ما
-
که از اين سرا  ،  آن سرا برتر است
که کر، از حقايق ، به سان خر است
-
که خر را بوَد  ،  گر دو گوش بزرگ
ولي کر شد از حرف حق بشنو  رُک

-
که ما را توان گر چه نيک است و بد
صدايش به فحش رکيک است و بد
-
سراسر گناه و  ، منيت کند
ولي ديگران را نصيحت کند
-
که دين باوري  ،  گشته بهرش شعار
دکان است و هم ،  موجب ننگ و عار
-
اگر هيچ دوري ،  ز هيئت نکرد
عمل طبق دين و شريعت نکرد
-
که اين شد نفاق و  ،  ريا و  دروغ
چو شمعي وجودش ، ولي بي فروغ
-
دگر بس کن اين شيوه ، اي خود پرست
بس است خود پرستي  ، خدا را پرست

--------------------------
------------------

+ نوشته شده در  جمعه 7 فروردین1388ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 


نباشد دولتی چون دولت ما
که ظاهر شد ز جمع ملت ما
-
نه روز از شب نه شب از روز داند
به خدمت می کند ، آنچه تواند
-
ز حق ملت از جان پا فشار است
برایش خفت ایران چه عار است
-
رود اقصی نقاط خاک ایران
برِ خدمت به خلق پاک ایران
-
عدالت در عمل ،  باشد شعارش
شعارش نه ، که جمله کارو بارش

اگر چه حمله ها بر او نمودند

تهاجمها که براو می نمودند
-
بُوَد رزمنده همچون شیر غران
که رزمش با عدو شمشیرِ بُران
-
مطیع رهبر و رهبر چو حامی
به جنگش شد مهیا هر حرامی
-
شده جنگ عدو تهدید و نیرنگ
حنای او شده خالی ز هر رنگ

که صهیون را همه رسوا نموده

هولو کاست ِ دروغ ، افشا نموده
-
انرژی اتم ، تثبیت گشته
همه دشمن از ایشان خیط گشته
-
بُوِد واجب از این دولت حمایت
خدایا بیش کن بر او عنایت
==========

بیا خود را ز خود خواهی جدا کن
سپس اینگونه نقد نابه جا کن
-
بیا انصاف را سرلوحه گردان
پس آنگه این و آن را جابجا کن
-
مشین بیرون ِ گود ، ای بی مروت
میان خوف ها قدری رجا کن
-
تو کوبیدی به جای انتقادات
عدالت را به جای این جفا کن
-
دلت را از کدورت پاک گردان
بیا لوح دلت را پر جلا کن
-
کند عشق خدا احیا دلت را
تو از این عشق دل پر ماجرا کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت 8:40 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

                                 با درخواست و کمک    رویای شیرین من    ( نادر )                      

        عیدت مبارک

شیرین من لیلای من عیدت مبارک                           شیرین ترین رویای من عیدت مبارک

فصل بهاران شد لبت پر خنده بادا                             ای غنچه ی نوپای من عیدت مبارک

 پایان شد این شام و سحر نزدیک آمد                     یاد آوره  یلدای من عیدت مبارک

من می روم تا کامی از دریا بگیرم                         با من بیا همپای من عیدت مبارک

گویا که شب دیگر به پایانش رسیده                      روشنگر شبهای من عیدت مبارک

دیگر هراسی از شب و ظلمت ندارم                         ای نورروح افزای من عیدت مبارک   

گشتم جهانی را همی در جستجویت                           هستی تو مه سیمای من عیدت مبارک

          چشمم به فرداها نظاره می نماید                                فردای نا پیدای من عیدت مبارک                           

هستی همیشه پاسخی زیبا و نیکو                   از بهر پرسشهای من عیدت مبارک

        جایی برای خود نمی بینم به عالم                    بنمای برمن جای من عیدت مبارک                             

ای یوسف زهرا مبارک بر تو این عید                        ای رهبر والای من عیدت مبارک

جانم فدای مقدمت ای جان جانان            ای جان بی همتای من عیدت مبارک

تنهایی ام را با تو قسمت می کنم من                     تنهاترین تنهای من عیدت مبارک

--------- با اندکی تغییر در اصل

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 4:20 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

شب چار شنبه ي ، ويرانگر سال
که از وحشت نمايد  عابران لال
-
خطر از هر طرف رو مي نمايد
ز هر سويي و هر کو مي نمايد
-
بسي آلودگي ها رفته بر اوج
بسازد انفجاراتش دو صد موج
-
شده وحشت به هر کويي فراگير
تو گويي گشته دشمن با تو درگير
-
چه زنها که ز وحشت غش نمودند
چه اطفالي که شاديشان ربودند
-
تو گوئي جنگ ويرانگر بپا شد
به دست عده اي اين سان جفا شد
-
خيابان رفتن امشب کار شير است
که اوضاع بي نهايت خ.. تو شير است
-
بسوزد دست و صورتها در اين شب
که مي سازد کدورتها در اين شب
-
بلند از کوچه ها آتش فراوان
بپر از آن که دوزخ گردد آسان
-
تو گويي جنگ دشمن گشته آغاز
و يا درب جهنم  ، مي شود باز
-
که امنيت ز هر جا  ، رخت بر بست
به جاي آن چه نا امني که بنشست
-
همه ملت از آن ،  گشته هراسان
شده وحشي گري ها گر چه آسان
-
يکي زخمي از آن ، آن ديگري کر
خدايا الامان  ،  کي گردد آخر
 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 7:20 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 

امشب شب میلاد رسول مدنی است
امشب شب نالیدن شیطان دنی است
-
همواره بکشویم ، فرمانبر او شیم
دشوار نباشد ،  الحق شدنی است
====

میلاد پیمبر است و هم ،  صادق او
باید که شویم ، جملگی ، لایق او
-
بر گیر از ایشان ، تو راهی به نجات
بر خاتم و هم امام  صادق صلوات
====
روز میلاد پیمبر شد قرین
با امام صادق آن صادق ترین
-
شد مبارک بر مسلمانان همه
شیعه و سنی ندارد . بر همه
===
جشن میلاد پیمبر آمده
موسم شادی رهبر آمده
-
بر جهان مولا و سرور آمده
عشق و امیدی برابر آمده
-
نور امید آمده ، همچو خورشید آمده
صادق است اما چوماه
روشنی بخشیده راه
-

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 اسفند1387ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

وقتی دلم غصه ی فردا میگیره
غم تو دلم یه مرتبه جا میگیره
-
اون روزی که حسرت و افسوس می خوریم
چوب خدا رو اونجا محسوس می خوریم
-
بس که اسیر آب و نون شدیم همه
از کار خوب چه نا توُن شدیم همه
-
اون روزی که در عجب از قیامتیم
غرق پشیمونی و هم خجالتیم
-
نامه ی اعمالو به دستمون میدن
به ما گنه کارا کمی امون میدن
-
تا خودمون نظر کنیم به کار خود
به وضع زندگی و کار و بار خود
-
با کیا تو زندگیمون قاطی ایم
مشغول خوبی یا که  الواطی ایم
-
اگه فقط تصمیم مون خوب می شد
زندگیا مون همه مطلوب می شد
-
حیف که نخواستیم که هدایت بشیم
تا مشمول لطف و عنایت بشیم
-
تا اینکه مستحق آتیش نشیم
تو بازی زندگیمون کیش نشیم
-
صرف گناه تموم اوقات نشه
بنده ی عاصی ِ خدا مات نشه
-
گناه میکردیم بدون خجالت
تا که شدیم مستحق اسارت
-
از کارای صواب فراری شدیم
ز ترس مرگ به آه و زاری شدیم
-
مرگ خود و همیشه دور می دیدیم
زندگیمون رو پر غرور می دیدیم
-
یه لحظه فکر آخرت می کردیم

خوبی به جای این غلط می کردیم

-
کاش ،که راهشون رو سد میکردیم
دعوت شیطونا رو رد میکردیم
===================================

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود:
(ان الله عز و جل ليبغض المومن الضعيف الذي لا دين له فقيل: و ماالمومن الضعيف الذي لا دين له ؟

 قال الذي لا ينهي عن المنكر.)
خداوند عزوجل دشمن مي دارد مومن ضعيفي را كه دين ندارد،

گفته شد : مومن ضعیفی که دین ندارد کیست ؟                                                                                                                     فرمود: كسي كه نهي از منكر نمي‌كند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

===============================
در چنین روزی که حجت ، بر امامت می رسد
نور منجی بر جهان و  ، بهر امت می رسد
-
می رسد آن وعده ی  ، نصر من اله تا چنین
عالمی از نهضتش  ، بر اوج عزت می رسد
-
حجت بن العسگری ،  از خلائق برتری
کف زنان شادی کنان ،  گشته شور دیگری

-
شد امام آن حجت و ،  سرور ثانی عشر
تا که منجی گردد او ،  بر جهان و بر بشر
-
  تا جهان را پر گل و  ، نغمه ی بلبل کند
پر ز یاس و نسترن  ، سوسن و سنبل کند
-
حجت بن العسگری  ، از خلائق برتری
کف زنان شادی کنان  ، گشته شور دیگری
-
کن ظهور ای مهدی ای ، یوسف زهرا بیا
ده تو پایانی همه  ، عمر ظلم و اشقیا
-
انتقامت  را  از آن ،  قاتل  زهرا  بگیر
جمله عشاق تو بر ، عشق تو گشته اسیر
-
حجت بن العسگری ،  از خلائق برتری
کف زنان شادی کنان ، گشته شور دیگری

+ نوشته شده در  شنبه 17 اسفند1387ساعت 10:40 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

===============
من که در حصارم
ز بشر غمگسارم
-
همچو پیغمبرم
طلبی ندارم
===
جز خدا را نجویم
ره او را بپویم
-
زهر کینِ عدویم
بسته راه گلویم
===
تنگه دل بر مدینه
آهِ من شد ز سینه
-
دشمن از حقد و کینه
بسته راه مدینه
===
امر حق را چو نادی ام
ای خدا با تو شادی ام
-
پسر و ابن هادی ام
عاشق آنچه دادی ام
===
کشته از این جفا شدم
در جوانی فدا شدم
-
پدر صاحب الزمان
وارث مصطفی شدم
===

من که عسگری شدم
از عدویت بری شدم
-
از تو ای خالق بزرگ
مستِ از دلبری شدم

=======================

+ نوشته شده در  شنبه 17 اسفند1387ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 


خسته ام از این جدائی خسته ام
خسته ام از بی خدائی خسته ام
-
راهی ام من راهی بت خانه ام
دور و کور از روی صاحب خانه ام
-
چشم خود بر نعمتش بستم چرا
نا سپاس اینگونه من هستم چرا
-
تا به کی بر خود خیانت می کنم
دشمن دین را حمایت می کنم
-
دشمن دین دشمن یکتا خداست
کشتی رنج و بلا را نا خداست
-
کن رها این کشتی و این نا خدا
کن تو پروازی ولی سوی خدا
-
تا که غرق بحر ایمانت کند
از بدی کردن پشیمانت کند
-
تا که این امروز و فردا می کنی
بر بدیها قفل دل وا می کنی
-
امر خالق را رها کردی چرا
بر خلائق ادعا کردی چرا
-
کی خدا بر بنده اش بد می کند
راه شادی را بر او سد می کند
-
امر حق پیوسته حاشا می کنی
هر حرامی را تماشا می کنی
-
نیست خوشبختی ترا ، با این گناه
بسته ای چشمان خود افسوس و آه
-
با زبانت منکر حق میشوی
تا که با شیطان تو ملحق می شوی
-
او زبانت داده ، فحاشی مکن
خود اسیر و بند ِ عیاشی مکن
-
دست و پایت داده چشم و عقل و هوش
در مسیر بندگی قدری بکوش

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 


دلم هوای ِ حرم تو کرده
هوای خوان کرم تو کرده
-
کی دلم از عشق تو سر نکرده ؟
از غم دوری تو شکوه کرده
-
به کشور دل  تو نگاه عشقی
تو شاه عشاقی و ، شاه عشقی
-
توئی که در سینه و جان و دلی
جاری نام تو به هر محفلی
-
یوسف موسی بنما نگاهی
گرچه فقیریم  ولی تو شاهی
-
مدینه کنعان و تو دور از پسر
اشک فشانت شده نور بصر
-
مایه ی جود و پدر جوادی
تو عشق خود را  به دلم نهادی
-
کشته زهر ظالمی زکینه
جوادت آورده  حق از مدینه
-
رعوف و مهربان توئی رضا جان
که بوده ای یاور مستمندان
-
از آن می معرفتت به ما ده
تو سینه عاشق خود صفا ده
-

جد امام قائمی و مهدی
تو شاه ایران ، نه ولیِ عهدی

+ نوشته شده در  شنبه 10 اسفند1387ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 


یارسول ا...ه ز ما گشتی جدا
پر کشیدی تا به درگاه خدا

تو نبی آخرینی ، بهترین خلق زمینی
یا رسول ا ...ِ اعظم بهتر از روح ا لامینی
-
 حجت ثانی عشَر  برتو بادا تسلیت    
    ناجی کل بشربر  تو بادا تسلیت
-
گرچه دیدی صد جفا  از گروه اشقیا
لعن ایشان کی کنی بهرشان کردی دعا
-
تو نبی آخرینی ، بهترین خلق زمینی
یا رسول ا ... اعظم بهتر از روح ا لامینی
-
 حجت ثانی عشَر  برتو بادا تسلیت    
    ناجی کل بشربر  تو بادا تسلیت
-
گفته ای بر دخت خود  ناله از هجران مکن
ناله از دوری من ای عزیز جان مکن
-
نو به زودی سوی من  ،  خواهی آمد دخترم
همنشین من شوی دختر غم پرورم
-
عالم از حزن تو شد غرقِ در رنج و محن

هم ز سوگ سبط تو ، سبط اکبر یا حسن

تو نبی آخرینی ، بهترین خلق زمینی
یا رسول ا ... اعظم بهتر از روح ا لامینی
-
 حجت ثانی عشَر  برتو بادا تسلیت    
    ناجی کل بشربر  تو بادا تسلیت 

+ نوشته شده در  شنبه 10 اسفند1387ساعت 1:1 قبل از ظهر  توسط مهدی 

==========================
ز عاشورا چه داغی بر جبین است
که ایام عزا و ،  اربعین است
-
چهل روز است عاشورا بپا شد
عزای بهترین خلق خدا شد
-
چهل روز است زینب داغ دیده
که رنگ از چهره ی طفلان پریده
-
چهل روز است این داغ و اسیری
نشاند آل عبا را گرد پیری
-
چهل روز است اشک و غم قرین است
عزاداری بپا تا اربعین است
-
چهل روز است شش ماهه فدا شد
ز قتلش ذات دشمن برملا شد
-
چهل روز است سرها روی نی شد
مسیر کربلا تا شام ،  طی شد
-
چهل روز است عطش پایان گرفته
ز مولامان حسین دین ، جان گرفته
-
چهل روز است دشمن پای کوب است
بساط ظلم آنها در غروب است
-
چهل روز است اشک و ناله و خون
نموده کربلا را همچو جیحون

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

یکی گردید شاکی که فلان کس
ربوده حق من را همچو کرکس
-
کشید از عمق جان بیچاره فریاد
دو صد نفرین و فحش او را همی داد
-
که نامرد است و رسوایم نموده
غل و زنجیر در پایم نموده
-
فرستم شیر ِ خود1 بهر شکارش
که تا سازد به یک دم تارو مارَش
-
چو طاقت بهر این آقا سرآمد
صدای زنگ ِ گوشی اش در آمد
-
پس از قربان تصدق گفت ، عزیزی
مبادا آبرویم را بریزی
-
تو کِی خواهی که پولم را بیاری
در این اوضاع فقر و این نداری
-
جوابش داد پولت راببینی
چرا اینگونه محزون و غمینی
-
نمودش باور و گفتا تشکر
بیاغازید از نو لعن و غر غر
-
بشد این کار چون عادت برایش
شده نقل زبانها ماجرایش
-
اگر قرضی دهی محکم کن آن را
وگرنه قفل کن چفت دهان را
-
تو ضامن گشتی و او دست تنگ است
رهایی زین جفا آیا جفنگ است

1 - پسر خود

+ نوشته شده در  شنبه 26 بهمن1387ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط مهدی 

=========================
با دست و زباني که عطايش بنمودي
انکار تو مي کرد ، تو رسوا ننمودي
-
آيات تو بشنيده و نشنيده گرفته
درس از گذر عمر وليکن نگرفته
-
انکار نمودش تو و هم جمله رسولان
در راه جهنم شده از خيل عجولان
-
آيات خدا را به تمسخر بگرفته
چونان خر و قاطر ره آخور بگرفته
-
گه گاه نمازي که به اکراه بخواند
افکار پليد از دل و انديشه نراند
-
يکدم نظري سوي خداي او ، ننمودش
در جا زدني شد ، همه اعمال و سجودش
-
پول است همه هستي و هم دارو ندارش
هم بي خبر از اينکه خزان گشته بهارش
-
خود عاقل و مردم همه را پست شمرده است
رسوا بشد از چیز پلیدی که بخورده است
-
هر حرف رکيکي شده جاري ز زبانش
ليکن سخن نيک نيامد ، ز  دهانش 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط مهدی 

۲۲ بهمن ماه یوم الله بوم الله

در انقلاب و بهمن
یکی شدیم تو و من
-
به هم زدیم بساط
جفا و ظلم دشمن
-
به رهنمود رهبر
خمینی آن دلاور
-
کاخ ستم فرو ریخت
در آن برهه تاریخ

-
در انقلاب و بهمن
یکی شدیم تو و من
-
به هم زدیم بساط
جفا و ظلم دشمن

-
به کوری چشم شاه
زمستونم بهار شد
-
به جای سوز و سرما
گلا چه بیشمار شد
-
در انقلاب و بهمن
یکی شدیم تو و من
-
به هم زدیم بساط
جفا و ظلم دشمن

-
امام اومد ز پاریس
که دیگه جای غم نیست
-
با مشت محکمی زد
توی دهان ابلیس

-
در انقلاب و بهمن
یکی شدیم تو و من
-
به هم زدیم بساط
جفا و ظلم دشمن

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 10:4 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

دریغا دین ما تنها به حرف است
لذا اعمال ما مانند برف است
-
به ظاهر خوب و نیکو  می نماید
ولی در آفتاب  ، هرگز نپاید
---------------
عشق و عاشق ، چون گل و پروانه است
این محبت با وفا  ،   مردانه است
----
در وفا داری ما  ، شک نکنی
ما رو از جمع خوبا ، دک نکنی
-
تا ابد  ، مطیع  امر  تو  شدیم
ما رو یک لحظه تو منفک نکنی
----------
عشق یعنی من نبینم غیر دوست
هر کجا را بنگرم رو سوی اوست
-
نوای بی نوایی ، صدای بی صدایی
کجا باشد به عالم ، صدا با این رسایی
-
تا که ما  دور از خدا ،  افتاده ایم
سعی ما  دائم سوی نابودی است
-
در دایره قسمت  ، ما را چه نصیب افتد
بر گو که به جز خوبی چیز دگری ؟ هرگز
-
ز ازل تا به ابد ،  مست ولایَ ت ،  شده ام
گرچه روشن نشد این چشم فدایت شده ام
-
ای تو مهدی ز نسل ابراهیم
در مقام تو جمله ، می آییم
-
مگرم رحم کنی تا که به خود آیم باز
تا  به  درگاه  تو  مولا  ، بنمایم پرواز
-
نمی دانم چه آمد ،  بر سر من
که برجا مانده این خاکستر من
-
تا دست تو بالا شد ، در دست رسول عشق
شیطان به فزع افتاد ، یک ناله دگر سر داد
----------------

های و هو دارد  فراوان خصم دون
ای خدا بنما تو خود او ، واژگون
-
الا ای سینه زنها ، شد محرم
ز بهر عاشقان شد وقت ماتم
-
درد منو ، درمان دوست
چشمم به درمانگاه اوست
-
یگانه ای ،  تو  به  هستی
چو سایه ای تو به هستی
-
عشق یعنی عجله شوق  قرار
سر به راه دوست بر بالای دار
-
داغ غزه داغ انسانیت است
راه غزه لیکن از حریت است
-
روزگار گل ، به میهن ، گشته است
تیغ اندر دست دشمن گشته است
-
اهل عالم کی دم غمخواری است ؟
غزه در سیلاب خونها جاری است
-
رسول عشق دریاب این دل شیدائی ام را
دل رسوا و گمراه و چنین ، هر جائی ام را
-
صبوری در بر اهل شقاوت
نما پیشه که این عین شعور است
-
که فحش و ناسزا در نزد عاقل
ز اخلاق پسندیده به دور است
-
تا بوده و هست اینچنین بود
در آتیه نیز اینچنین است
-
کربلا
هر روز و هر ثانیه ای
کربلا
عشق خدا در سینه ای
کربلا
جولانگه عشق و جفا
کربلا
مردان پاک با صفا
-
کربلا تکرار قابیلی بوَد
روی پاکان سرخ از سیلی بوَد
کربلا
مردانگی محصور شد
چشم خفاشان ازایشان کور شد
-
تمرین عاشقی کن در مسلخ ولایی
تا عشق را ببینی در ارض کربلایی
-
تر دامنی نزیبد عشاق این جهان را
رو ، تر نما دو دیده تا وارهانی آن را
-
بار دیگر ناحقی آشفته شد
بار دیگر گوئیا حق کشته شد
-
بار دیگر خون ناحق بر زمین
بار دیگر چشمها اندر زمین
-
بار دیگر شد مکرر حرف عشق
بار دیگر این اسیران و دمشق
-
عشق یعنی کربلای پر بلا
جان فدا بنمودن اندر این ولا
-

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 6:19 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 

سایت

تخصصی

آپلود

عکس و

تصویر

وبلاگهای

ایرانی

دهه مبارک فجر گرامی باد 

 

اي خميني پير عشق خالقي
درد دنيا را طبيب حاذقي
-
اي خميني زنده شد بدر و حنين
جمله يارانت چو ياران حسين
-
اي خميني تا صلاي لا زدي
بر عدو شمشير الا الّه زدي
-
اي خميني گر عدويت کور شد
عالمي از نور تو پر نور شد
-
اي خميني از تو شد شوري به پا
شد بسيجي مجري امر خدا
-
اي خميني فخر عالم گشته اي
تابع انوار خاتم گشته اي
-
اي خميني انقلابت پر ثمر
مکر دشمن از خدايت بي اثر
-
اي خميني نايب برحق شدي
تا که تفسيري ز جاء الحق شدي
-
يوسف زهرا چو ، مولاي تو شد
امتي مست از تولاي تو شد

اي خميني گرچه دور از ما شدي
با رسول حق تو هم مأوا شدي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 11:8 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 

========================

آقا جان


یه نظر کن که غلامت اومده
کشته ی نطق و کلامت اومده
-
یه نظر کن که گرفتار توام
عاشق زارم و بیمار توام
-
یه نظر کن که رها بشم ز غم
ندارم جا اگه از پیشت برم
-
یه نظر کن که نگات غوغا کنه
عقده های دل من رو وا کنه
-
یه نظر کن که فقیرت اومده
بسته ی عشق و اسیرت اومده
-
یه نظر کن ،  دلمو شفا بده
تو به این خونه ی دل صفا بده
-
یه نظر کن که میون جمع ما
ما بشیم پروانه و تو شمع ما
-
یه نظر کن تو شب سیاه ما
به نم چشم و ، دل پر آه ما

==============


خدا جون

گفتی ای بنده ی من ، گناه نکن

طرف شیطونا  ، یه نگاه نکن


-

شیطون آخر ، تو رو نابود می کنه
دلتو سیاه و ، پرِ دود می کنه
-
قَسَمی خورده بِدِه ،  فریب تو
تا که دوزخو ،  کنه نصیب تو
-
گفتی اما ، گوش به حرفت ندادم
تو مسیر معصیتها  ،  افتادم
-
خودمو فروختم ارزون به گناه
تا شدم پیش تو مولا  ، روسیاه
-
بنده ی صالح و  ، محبوب نشدم
هرچی نعمتم دادی ، خوب نشدم
-
 غیبت و تهمت و،  حرفای رکیک
کجا جور میاد ، با این ظاهر شیک
-
این همه دنبال دنیا ،  دویدیم
 مگه جز خفت و خاری چی دیدیم
-
دلی که سیاه شده ، روتوش کنیم
یه بارم حرف خدا رو گوش کنیم
-
دل و دنیا مون ،  باید بهشتی شه
قهر ِ با خدا بدل ،  یه آشتی شه
-
نعمتا داده که اون رو ،  بشناسیم
ولی  ما بنده های ، بی احساسیم
-
نعمت خدا رو خوردیم همیشه
اگه شکرش بکنیم زیاد میشه
-
نه که کفران بکنیم با کارامون
که باید زودی ببندیم بارامون

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 10:58 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

مهدی صاحب زمان بنما ظهور
کن بدی ها را ز جمع ما تو دور
-
یادگار مصطفی و فاطمه
کن نظر یک دم به سوی ما همه
-
خود مدد کن تا که گردم منفعل
یا که خود بیرون کشم از آب و گل
-
کرده بیچاره مرا خود خواهی ام
تا به کی اندر خطا من راهی ام
-
چون زبان من چنین آلوده گشت
لحظه ای با یاد تو مولا نگشت
-
خوی و اخلاقم کجا شایسته بود
کی دلم از دام شیطان رسته بود
-
چهره و رویم چنین گشته سیاه
صد هزاران بایدم افسوس و آه
-
ظاهر دنیا فریبم داده است
از پی شیطان دلم افتاده است
-
یاد عقبی کی فراهم می شود
خالی این دل  کی ز هر غم می شود
-
ادعا کردم که  من یار تو ام
هم به سختی ها مدد کار تو ام
-
لیک نزدت همچو بیمار آمدم
این چنین بشکسته و خوار آمدم
-
جلوه ای بنما دلم پر نور کن
هر بدی را از وجودم دور کن
-
نور تو باشد صراط المستقیم
عشق تو باشد مرا عین الیقین
-
کن قرائت آیه آیات حضور
تا خدا نزدیک بنماید ظهور
-
گشته دنیا تیره از ظلم و ستم
ظالمان راهی شده سوی عدم
-
شاد کن اینک مرا قلب حزین
تا بروبم خانه دل بعد از این
-
این دلم شد تیره از خبط و خطا
برمن عاصی نجاتی کن عطا 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

دنيا همه رنج و غم و درد است و فراق
هر چند گهي رساند اهلش را ،  داغ
-
افسوس که در بند سرابيم ، هنوز
بيدار نگشتيم و ، به خوابيم ، هنوز
-
خوش حالت آنکه ، در سراي ابدي
با خود نبرد ، گناه و اعمال بدي
-
خواهي که در آن سرا ، شوي خرم و خوش
اين نفس پرستي ، به جهادي تو بکش
-
در حفظ زبان و يد و هم چشم بکوش
دنياي ابد را ، تو به فاني ، مفروش
======================
غزه در حال و هواي ديگريست
بهر حکام جهان گوش کريست
-
ناله هاي کودکانش بر فلک
چشمها بستند اميران و ملک
-
شد بشر ، قرباني ،  قوم يهود
سوختند هر آنچه که در غزه بود
-
غاصبان قدس ، شيطان پرورند
از هزاران ، گرگ درنده ، سرند
-
سازمانها جمله استکباري اند
ظالمان را جمله در همکاري اند
-
غزه يک آن ، مشت خود را وا مکن
از عدو يک لحظه هم پروا مکن
-
صهيون از نام مسلمان در هراس
شد بهانه ، قتل مردان ، حماس

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 دی1387ساعت 11:55 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 


غزه بر چشمان هر آزاده ای
اشک چشم و ناله و غم داده ای
-
غزه گردیدی چو دریایی ز خون
عاقبت دشمن نمائی سرنگون
-
غزه گلزارت پر از آلاله است
وانچه از هر سینه خیزد ناله است
-
غزه  گویا دشمنت مجنون شده
خاک تو دریا ولی از خون شده
-
غزه اشک مادرانت جاری است
اهل عالم ، کی دمِ غمخواری است؟
-
غزه خاکت از چه قربانگاه شد
از چه خون آلوده روی ماه شد
-
غزه فردا خاکت آزاد ورهاست
عزم و رزمت قیمتی و پر بهاست
-
غزه بنما استقامت در رهت
در هلاک افتاده خصم گمرهت
-
غزه پیروزی برایت شد قریب
گرچه خصمت می نماید صد فریب
-
غزه مظلومیتت غوغا نمود
مرگ طفلان ناله ها برپا نمود
-
غزه دشمن گرگ خون آشام شد
خون مکیدن کار او تا شام شد
-
غزه دشمن خود درون دام شد
وین جنایاتش چه بی فرجام شد
-
غزه در غربت چرا ماندی چنین
وا مکن هرگز تو مشت آهنین
-
غزه دشمن آخر ِ نامردی است
درد شاهان عرب بی دردی است
-
غزه در خون غوطه ور گشتی چرا
زآتش کین شعله ور گشتی چرا
-
غزه دست خالی ات دست خداست
این فداکاری تو بس پر بهاست
-
غزه دنیا گر به کام دشمن است
پر ز خون دستان و جام دشمن است
-
غزه خشم خلق آزاد جهان
خود به جوش آمد زین گرگ و سگان
-
غزه ای ، اما به دشمن لرزه ای
غزه ای تو ، غزه ای تو ، غزه ای


+ نوشته شده در  یکشنبه 22 دی1387ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 


کوفیان آن کوفیان بی وفا
سابقه دارانِ در ظلم و جفا
-
نامه ها دادند که ای مولا بیا
تا پذیرایت شویم آقا بیا
-
باغ و باغاتش اگر پر میوه اند
مردمانش مردمی پر حیله اند
-
در دل از یاران ثازاللهی اند
در عمل خود غرق در گمراهی اند
-
کوفه شهر ظلم و نامردی بوَد
شهر کوفه شهر بی دردی بوَد
-
نامه ها دادند چون ده ها هزار
ادعا ها کرده هستند بی قرار
-
 می نویسند رو نما بر شهر ما
تو ولی هستی به واقع بهر ما
-
یک تشر زد ابن مرجان بر همه
شورشی افکند بر جان همه
-
داد تجهیزاتشان از بهر جنگ
کوفیان در کف گرفته عار و ننگ
-
جملگی آماده با تیر و سنان
بهر قتل بهترین خلق جهان
-
گشته نامردی به غایت این زمان
تشنه کشتن آنکه کرده میهمان
-
اندر این صحرا و این وادی تف
دشمن آمد فوج فوج و صف به صف
-
تا که ریزد خون حق را بر زمین
داغ کفر خود بکوبد بر جبین
-
چون شکمها از حرام انبوه شد
کفر و کین از سویشان چون کوه شد
-
شد پذیرایی ِ مهمان تیر و سنگ
ننگ و نفرین زین دو رویان ِ دو رنگ
-
توبه کن از هر دو رویی و نفاق
تا بر افروزی به تاریکی چراغ
-
تا که بشناسی تودر این گیر و دار
حق و باطل را بیافتی بر مدار
-
قول و فعل ما اگر باشد جدا
ما کجا و آیه آیات خدا
-
توبه بنما بندگی ابراز کن
درب رحمت را به رویت باز کن
-
هر که عامل برمعاصی گشته است
بر خدای خویش عاصی گشته است
-
کی تواند نهی از منکر کند
تا که خود پیوسته منکر می کند
-
فحش و بد گویی شود عادات او
غیبت و تهمت یک از آیات او
-
حق پرستی راه و رسم انبیاست
کفر و بی دینی نشان اشقیاست
-
کن جهادی و رها کن نفس دون
تا جدا گردی ز قوم ظالمون

+ نوشته شده در  جمعه 13 دی1387ساعت 11:54 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 


-----------------
تو جان ِ خود ، را داده ای


بر روی خاک ، افتاده ای
-
شرمنده ام ، تا زنده ام


با هر گنه ، بازنده ام
-
رأس ِ تو خواند ، آیات ِ حق


تابنده از ، مهرت شفق
-
من هم شدم چون بد زبان

 
بر ظلمت هستم میزبان
-
در غیرتی بالاترین


بی غیرتی ام زد زمین
-
کوبنده ی منکر تویی


عامل به هر منکر منم
-
دادی ندا بر نصرِ خود


نشنیدم و چون کر منم
-
گشتی شهید راه دین


خوردم فریب ِ آن و این
-
عباس علمدار ِ تو بود


یار و مدد کار ِ تو بود
-
اما گنه ، کارِ منه


دشمن مدد کار ِ منه
-
نهی ز منکر کی کنم ؟


راه خطا  ، طی میکنم
-
امر به معروف ای خدا


در جمع ِ ماها مرده است
-
هم پول باطل آبرو


ی جمع ما را برده است
-
هم طالب حق می شویم


هم راه باطل می رویم
-
پیوسته فکر پول و مال


دنیا پرستی شد وبال
-
گشته خدا و آخرت


تنهاو تنها قیل و قال
-
دادی تو فرزندان خود


من مانده در زندان خود
-
محبوب حی داوری


بر من نمانده باوری
-
تنها بدی را کرده ام


در عمر خود گردآوری
-
باید که رو سویت کنم

 
خود زنده از مویت کنم
-
خود را رها زین منجلاب


خوشبو از آن بویت کنم
-
حجب و حیا و دین کجاست ؟

 

آنجا که انسان ،  با خداست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 دی1387ساعت 0:46 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

غزه در خون

 

غزه در خون و عزا

یا علی مرتضی

-

کودکان در واهمه

فاطمه یا فاطمه

-

 وقت بیداری شده – اشک خون جاری شده

در چنین هنگامه ای – وقت غمخواری شده

-

کرده  این  قوم  دواب

پنجه را در خون خضاب

-

ای خدا افزون نما

بهرشان هر دم عذاب

-

وقت بیداری شده – اشک خون جاری شده

در چنین هنگامه ای – وقت غمخواری شده

-

حمله ور شد خصم دون

همچو گرگان و سگان

-

در فلسطین شد روان

سیل خون کودکان

-

وقت بیداری شده – اشک خون جاری شده

در چنین هنگامه ای – وقت غمخواری شده

-

ابن سعد و حرمله

شمر و هم ابن زیاد

-

لعن و نفرین همه

بهرشان شد ازدیاد

-

وقت بیداری شده – اشک خون جاری شده

در چنین هنگامه ای – وقت غمخواری شده

-

خائنین را رویشان

ای خدا بنما سیاه

-

روزگار عالمی

گشته از آنان تباه

-

وقت بیداری شده – اشک خون جاری شده

در چنین هنگامه ای – وقت غمخواری شده

-

گشته بر مردم وبال

اینچنین گردیده لال

-

کرده یاری دشمنان

عزت و حق پایمال

-

وقت بیداری شده – اشک خون جاری شده

در چنین هنگامه ای – وقت غمخواری شده


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 دی1387ساعت 2:2 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 


 ای تو خواهر ، که یک مسلمانی
پُر ز مهری و پر ، ز ایمانی
-
عاشقی بر خدای یکتایت
که هم او ، دائماً نگهدارت
-
دوست دار رسول (ص)و قرآنی
خود فدائی به فاطمه(س) دانی
-
امر حق در کتاب دین این است
جاودان این مرام و آئین است
-
امر و نهی خدای خود دریاب
یک کم از شصت ِ سوره احزاب
-
خود نظر کن به شرح و تفسیرش
در خودت بنگری تو تأثیرش
-
کن رها راه و رسم بیگانه
بنده ای شو مطیع و فرزانه
-
تو که چون لوءلوئی و ، مرجانی
از چه رو فاطمه (س) برنجانی
-
بندگی کن خدای یکتا را
حفظ کن مو و دست و هم ، پا را
-
بی حجاب آتش فروزان است
بی توجه ، به امر قرآن است
----------

دردناک است آتش دوزخ بدان
هر منافق اندر او شد جاودان
-
این که میگویم مسلمانم ولی
در وظایف می نمایم تنبلی
-
خود بُوَد سر منشأیی بهر نفاق
از سوی شیطان ، نباشد اتفاق
-
بنده را آن به ،  نماید بندگی
تا نگردد موجب شرمندگی
-
منتهای بندگی در کربلاست
بنده ی بی بندگی اندر بلاست
--------
بندگی اشک و غم و ماتم که نیست
بنده را اندر اطاعت بندگیست
-
هر فسادی که به عالم پا گرفت
منشأ از بی قیدی ماها گرفت

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 دی1387ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

منی که امشب تو شب چله ام

از گرونیه بی حدش زله ام

-

هندونه پیداکرده نرخ ، طلا

فراریه ، ز دست ما ، ناقلا

-

با یه قاچ از هندونه  که نخوردی

علت این شد که تو سرما خوردی

-

خیابونو مغازه  ، پر عابره

کیه واسه خرید ازش قادره

-

هوا زمستونی و خیلی سرده

سوز هوا با صورتا ، چی کرده

-

رفت و اومدها  همه تند و تیزه

کوچه ها پر برف و یخو چه لیزه

-

برف میاد روی زمین می شینه

بخاریا  ،  گرمه و آتشینه

-

از قدیمای یلدا چون می پرسی

جم میشدیم همه به دور کرسی

-

قدیما اون حال و هوایی داشتش

شادی توی دلهای ما میکاشتش

-

شعر و حکایت ، غم دل رو می برد

خورشید مخفی شده رو می اورد

-

انار و دون می کردنو میخوردن

خودرو به شادی همه می سپردن

-

کاشکی باز اون مراسما بپا شه

شادی توی دلهای ما بپاشه

-

سعدی و حافظ بخونیم دوباره

قصه هایی که خنده رو میاره

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 دی1387ساعت 2:42 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

در غدیر هر دم  عنایت ، از یسار و از یمینه

عید خوبه مسلمین و ، جشن و شادی در زمینه

-

از ولایت یا علی جان ، شاد و خرم اهل ایمان

درد عصیان و تباهی ، خود نما در ما تو درمان

-

در غدیر هر دم  عنایت ، از یسار و از یمینه

عید خوبه مسلمین و ، جشن و شادی در زمینه

-

چون رسول ا... اعظم ، دست تو بگرفته بالا

از ولای تو علی جان ، شد رضای حق تعالی

-

در غدیر هر دم  عنایت ، از یسار و از یمینه

عید خوبه مسلمین و ، جشن و شادی در زمینه

-

ای که حق را چون قرینی ، شارح قرآن و دینی

شیعیان را تو امام و ، شیر حق اندر زمینی

-

در غدیر هر دم  عنایت ، از یسار و از یمینه

عید خوبه مسلمین و ، جشن و شادی در زمینه

-

نهج تو راه سعادت ، با اطاعت با ولایت

بهر جمع شیعیانت ، کن شفاعت کن عنایت

-

در غدیر هر دم  عنایت ، از یسار و از یمینه

عید خوبه مسلمین و ، جشن و شادی در زمینه

-

معدن جود و سخایی ، مظهر مهر و وفایی

تو صبوری همچو نوری ، ای وجود تو خدایی

-

در غدیر هر دم  عنایت ، از یسار و از یمینه

عید خوبه مسلمین و ، جشن و شادی در زمینه

-

کعبه باشد زادِگاهت ، سوی حق دائم نگاهت

همسرت زهرای اطهر ، ای تو اول در امامت

-

در غدیر هر دم  عنایت ، از یسار و از یمینه

عید خوبه مسلمین و ، جشن و شادی در زمینه

-

داده حق این اعتبارت ، ضربتی از ذوالفقارت

داده بر عالم شهادت ، گشته فوق هر عبادت

-

در غدیر هر دم  عنایت ، از یسار و از یمینه

عید خوبه مسلمین و ، جشن و شادی در زمینه

-

در نبردت همچو شیری ، پر عطوفت با اسیری

مظهر اخلاص و ایمان ، همچو بابا بر یتیمان

-

در غدیر هر دم  عنایت ، از یسار و از یمینه

عید خوبه مسلمین و ، جشن و شادی در زمینه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 8:34 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

عیدی که تقرب دهدت قربان است

نزدیک گنه مشو که غربت آن است

-

خوش حال کسی که در سرای گذرا

احساس کند در این سرا مهمان است

-

در سایه ی لطف حق به مقصود رسد

زیرا که نکو حامی و پشتیبان است

-

چون نفس به خاری بکشد انسان را

بازنده ی واقعی در این میدان است

-

گر راه نجاتی ز عدو میطلبی

اول قدمش ز عمق جان ایمان است

-

بردار قدم به راه تقوای خدا

الحق که در آن نجات هر انسان است

-

تا کی تو اسیر معصیتها باشی

آنی که اسیرش شده ای شیطان است

-

آخر به خودت بکن تو رحمی و بدان

بیراهه رود ، هر آنکه بی ایمان است

-

سرلوحه ی خودنما تو مردان خدا

دوری ز گنه نما که مردی آن است

-

در اوج بُدی ، چرا چنین خوار شدی

پستی و جفا شیوه ی نا مردان است

-

آن عالِمِ بی عمل کجا راه بَرَد

نا کرده عمل همیشه سرگردان است

-

دنیا طلبی نه راه و رسم عقلاست

زیرا که هدف حیات جاویدان است

-

از مکر عدم ، دمی تو غافل منشین

صد حیله به خنده های او پنهان است

-

بنما تو عبادت همه ی عمر ، خدای

زیرا که هدف ز خلقت ِ انسان است

-

از شک برهان این دل غفلت زده را

ایمان به خدا موجب اطمینان است

..............................................

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 4:52 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

ز غم آسیمه سر گشتم

چرا آلوده تر گشتم

-

نه راهی ِ صوابم من

نه از بیراهه برگشنم

-

به نهری اکنفا کردم

ز دریا بی خبر گشتم

-

به خلقی درد سر بودم

ز راه دین چو برگشتم

-

ز دنیا بهره ها بردم

درختی بی ثمر گشتم

-

همه غفلت شد آئینم

بدینسان کور و کر گشتم

-

اثر بگرفتم از هر سو

وزیدم  بی اثر گشتم

-

توانم نا توانی شد

که تا بی بال و پر گشتم

-

ز آدم رو بگرداندم

بشر نه . جمله شر گشتم

-

بدیدم چون نظر کردم

ز دیو و دد بتر گشتم

-

ز جرم و هم خطاهایم

مداوم دیده تر گشتم

 

***

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آذر1387ساعت 11:57 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

بسیجی

 

بسیجی حرف ما و من ندارد

هراسی در دل از دشمن ندارد

-

بسیجی عاشق قرآن و دین است

جدا از سینه ی او کفر و کین است

-

بسیجی سینه ای بی کینه دارد

که هر بی ریشه از او کینه دارد

-

بسیجی را سخن کی نا صواب است

دعا بی یاد حق  کی مستجاب است

-

بسیجی ذکر او صاحب زمان است

اگر هم پیر می باشد جوان است

-

بسیجی را دلی پر سوز باشد

چو خورشیدی جهان افروز باشد

-          

بسیجی را امام و سروری هست

شبانگاهان براو چشم تری هست

 

-

بسیجی خستگی را خسته کرده

دل خود را به حق وابسته کرده

-

بسیجی شیر میدان نبرد است

دلش از داغ عاشورا به درد است

-

بسیجی مرد میدانهای پاک است

به هنگام نبرد او سینه چاک است

-

بسیجی شیوه ای مردانه دارد

به اوج آسمانها خانه دارد

-

تو ای سرباز دین نامت بسیجی

مدافع بهر کشور تا خلیجی

-

ز نهی منکرت دین پایدار است

ز رزمت مُلک و کشور بر قرار است

-

مبادا رنگ کفر و کین بگیری

ولیکن رنگی از آئین نگیری

-

مبادا با خدا بیگانه گردی

جدا از یار و از جانانه گردی

-

ز تقوای تو دشمن در هراس است

برای دشمن این تیر خلاص است

-

ز جرم و هم معاصی کن تو دوری

به سختی ها چو زینب کن صبوری

-          

دل مولای خود را شاد گردان

وزان اهریمنان نا شاد گردان

-

تو باید از امام الگو بگیری

ز ایمان و ز تقوا بو بگیری

-

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آذر1387ساعت 11:37 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

 بندگي را طي شد آن تمرينها


پا منه ديگر به روي مينها


-
هر گناهي همچو ميني ديگر است


چون تباهي دارد و ويرانگر است


-
گرچه کردي پاکسازي منزلت


قصد رخنه می نمايد بر دلت


-
تا که برگرداندت سوي گناه


وان همه سعي و عمل گردد تباه
-


هر گناهي جلوه کرد از خود بران


ياد حق بنما  ، به پيدا و نهان


-
حفظ کن ظرف دل از آلودگي


تا بماند بهرت اين آسودگي


-
بهر شيطان شو عدو ، از جان و دل


تا که شرمش آيد و  ،  گردد خجل


-
خوي خود را ، خوي انساني نما


بعدِ کفر ،  اينک مسلماني نما


-
گشته ثابت  ، اينکه برآن قادري


بهر ِ رفتارت بود  ،  يک ناظري


-
توبه کن فوراً اگر کردي گناه


کن تو کاري تا نگردد دل سياه


-
حيف باشد رو سيه گرديم باز


در نشيب آخر بيفتيم از فراز


-
عاقبت رسوا شود دنيا پرست


آنکه عقبي را بديد از فتنه رست


-
نک منور ميزن و دشمن ببين


کن نبرد آنگه بکوبش بر زمين


-
چونکه در ظلمت بود تشخيص کج


کارِ دينت می شود آخر فلج


-
آن منور زعترت و قرآن بگير


تا که يابي بر صراط حق مسير


-
کن نظر يکدم به سوي آسمان


تا که يابي آن مسير جاودان


-
هر ستاره مهر رخشاني بوَد


ماه و خورشيد درخشاني بود


-
مهر و مه نبوَد بجز نور خدا


که تجلي مي کند در اوليا


=====

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مهر1387ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

می زدیم گر ما زتو پیوسته دم


ای دریغا کم نمی کردیم ستم
=
داوری را حق ، به محشر می کند


ای بدا حال کس او ، شر می کند
=
در مرام تو نبینم ،  جز نکو


عالمی گر طی کنم من کو به کو
=
ندارم توشه ای در کوله بارم


ز مولای خودم من شرمسارم
=
اگرم رها کنی ،  وای به حال بد من

 

تو رها نکرده ای وای به خالی یَد من
=
ره بیان فرموده خالق خلق را


از چه آزرده نمایی حلق را
=
ای که دائم دم ز ایمان میزنی


کافری و دشنه برجان می زنی
-
ادعای بی عمل کفران نعمتها بوَد


از چه رو این مهرِ شیطان می زنی
=
یارب تو خودت به ضعف من آگاهی


بنما تو خودت به پیش پایم راهی
===

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مهر1387ساعت 9:45 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

=====
من از هواي کوي تو


بشنوم عطر و بوي تو
-
اشک فشان ديده شده


خنده ي برچيده شده
-
بين که چه سان اين دل من


عاشق رنجيده شده
-
ناله کنم  گه از فراق


گرفته اين دل احتراق
-
کي به دلم سر ميزني


حلقه بر اين در مي زني
-
کي ميشه که ظهور کني

 
عالمو پر ز نور کني
-
کن تو تجلي تو دلم


بيا بشين مقابلم
-
نور تو مستم ميکنه

 
نبوده هستم مي کنه
-
سوره ي والعصرو بخون


فتح و بخون نصرو بخون
-
ببين غلامت اسيره


تو بند و زنجير مي ميره
-
چشمه ي چشما رو ببين


تشنگي ما رو ببين
-
آب بقا تو جام توست


آيت مستدام توست
-
يوسف زهرا و علي


اي که شد عشقت ازلي
-
زنده ز عطر و بوت ميشم


زمزمه ي سکوت ميشم
-
کي از تو خوابم پا ميشم


کي از گناه رها ميشم
-
کي ميگيري دست منو


وجود سرمست منو


====

+ نوشته شده در  شنبه 27 مهر1387ساعت 5:20 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 


مینمایم نغمه خوانی

 

اندرین فصل خزانی
-
میچکد باران نم نم


در مسیری که روانم
-
می رسد صوت نبردی


غرشی برقی و رعدی
-
می وزد گه گاه بادی


باد خیسی باد سردی
-
این چکاچک دلنواز ه

 

مملو از انبوه راز ه

-
گه نشیب و گه فراز ه

 

کل عالم در نماز ه
-
شاخ و برگ اندر سجوده


 تار و پوده این وجوده
-
سینه مالامال داغه

 

 مرهمش این اتفاقه

-
قطره ی اشکی ، بباره

مژده وصلی بیاره

-
تا بشویه جان تو ، از هر غباری


تا برویه تا بگیره ، برگ و باری
-
سجده ای کن تا وجودت پر بگیره


اوج از هفت آسمون  برتر بگیره
-
زیر بارانی چنین از اضطرابم


غرق دریای سرابم
-
گر بلندم اوج من کو؟


یا که دریا موج من کو؟
-

گر بلندم اوج من کو؟


یا که دریا موج من کو؟

====

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مهر1387ساعت 11:38 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

درمان ندارد آن کو ، دردی به دل ندارد
بی درد گو بمیرد ، کان دل شفا ندارد
==
داد و بیداد من از  ، نفسِ خود است
او که دشمن تر به من ، از ناخود است
===
دارم به دلم نشانی از دوست ولی
افتاده ام  اندر  ، پی  یار  بدلی
==
زبان از مدح  تو  گردیده  الکن
که این تاب و توان را برده از من
==
تا که رنگ و بو دلم بگرفت از او
می کند هر لحظه وصلش آرزو
+ نوشته شده در  جمعه 19 مهر1387ساعت 5:39 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

بسکه قول و فعل ما منفک شده

حاصل آن در جوانان شک شده

-

بی تفاوت گشته ایم بر امر حق

تا که فجر نونهالان شد شفق

-

خوی ما خوی مسلمانی نبود

هم نکو افعال پنهانی نبود

-

کی شدیم ما ، رهرو دین مبین ؟

هر بدی افزون شد ، از اینجا ببین

-

حرف ما شد باطل از کردار ما

با چنین وضعی چه کس شد یار ما

-

بهر فرزندان مهیا نان کنیم

کی رها شان از کف دونان کنیم

-

امر بر معروف در ما مرده است

زین سبب روحیه ها افسرده است

-

عاشقانه کی عبادت می کنیم ؟

امر حق آیا اطاعت می کنیم؟

-

گاه و بی گاهی مسلمانیم ما

در محرم یا که در ماه خدا

-

بعد از آن گویا که آزادیم ما

در گناه اما چه دلشادیم ما

-

این طریقت اشتباه است اشتباه

هر خلافی را نمودیم ما مباح

-

مستحب بگرفته جای واجبات

غرق عصیانیم و واجب شد نجات

-

چشم ها آزاد گردید و رها

کرده ایم  امر الهی  بی بها

-

تا گرفتاری ما افزون شده

بلکه دلها زین سبب محزون شده

-

هر که از بند هوس آزاد شد

او کویر زندگیش آباد شد

-

در حیات خود سراسر شاد شد

جمله غمهایش همه بر باد شد

-

پس بیا الگو بگیر از صالحان

خود ز هر بند ی به جز او وارهان

-

نور ازو گیر و چو او تابنده شو

بر خدایت بر خدایت بنده شو  

+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1387ساعت 7:44 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

بیا تو زندگی  ،   خدا رو ببین

نعمت بی حد و شمارو ببین

-

بیا و شاکرش باش تا میتونی

نمی تونی و خودتم می دونی

-

شکر کنیم نعمت زندگی رو

یاد بگیریم طریق بندگی رو

-

هر کار می کنیم رضایش باشه

باید مصونِ از گناهش باشه

-

هرچی باشه دنیا فقط چند روزه

کسی که بی عاقبته می سوزه

-

تو هرگاری خدا رو ناظر بدون

هر جا که هستی اونو حاضر بدون

-

یقین بدون شهادتی که گفتی

و الا پات می لغزه و می افتی

-

مسلمونی نیست اونی که ما داریم

اینکه فقط ،  غصه ی دنیا داریم

-

تقوا میون ما فراموش شده

کَر چرا از حرف خدا گوش شده

-

نمی شنویم آیه های عذابو

نمیخونیم حدیثو یا کتابو

-

برای این چند روزه ی زندگی

جمع می کنیم گناه و شرمندگی

-

پول حروم دلا رو سنگی کرده

اگر یه چیزایی رو رنگی کرده

-

پول حروم کَر می کنه گوشا رو

کور می کنه چشما و دیده ها رو

-

از فحشایی که دائماً میگفتن

زبونا از ذکر خدا می افتن

-

بی بند و باری چه فراون میشه

چه خانواده ها که داغون میشه

-

حرف خدا بهش نداره تأثیر

گرسنه ی دنیا مگه میشه سیر

-

لباس معصیت اگه پوشیدن

انگاری آب دریا رو نوشیدن

-

سیری نداره از گناه دلاشون

بوی خدا نیست توی منزلاشون

-

هر کسی زندگی کلنگی کرده

فکر میکنه اونه زرنگی کرده

-

به سوی دوزخ رَونه با شتاب

فقط آتیش واسه ی اونه جواب

-

گفته ی بی عمل چو شمشیر میشه

که بی تفاوتی  ،   فراگیر میشه

-

همه میشن شیرای بی یال و دم

مسلمونه بی دین همینه مردم

-

چشم هوس باز نمی  ،  نداره

گنه کاره و باز غمی  ،  نداره

-

دختره منشأ گناها  ،  میشه

باعث حسرتا و آه ها میشه

-

بذر گناهو تو دلا  ،  میپاشه

شاید که شیطونه جَونا باشه

-

تمسخر حجاب و دین کارشه

باعثشم اون دله بیمارشه

-

غرق توی کثافت و لجنه

به دنبال فیلمای مستهجنه

-

شاخ شونه می کشه برای خدا

تا زندگی کنه ،  مث حیوونا

-

هر طوری که دوست داره ظاهر میشه

عاشق و شیدای ظواهر میشه

-

کور میشه از عاقبته هر کاری

آتیش می اندازه تو هر انباری

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 مهر1387ساعت 7:51 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

 

به آخر آمد  آخر ، میهمانی

خوشا در درگهش مهمان بمانی

-

بدانی این ضیافت مستدام است

نبودی میهمان روزش کدام است

-

مگر تو خارج از این سفره هستی

همیشه بر سر این خوان نشستی

-

ولی غافل شدی از خود بدیدی

به ظاهر این و آن را تو خریدی

-

بشد یاد آوری  از حق نبُری

که مهمان خدائی تو ، به عمری

-

مشو غافل تو از صدها عنایت

ز جان و دل به جا آور عبادت

-

بِران افکار شیطانی ز ذهنت

کلام حق بگردان ، نور عینت

-

از او راه هدایت  جستجو کن

زبانت را تو کمتر عیبجو کن

-

زبانت را   ،  مودب کن  ، به ذکرش

تو خوش بو کن وجودت را زِ عِطرش

-

هم اعمال نکو نیکو بجا آر

نمازت را سرِ وقتش بپا دار

-

تو اول  خود نما امر ِ به معروف

مکن از بهر منکر، عمر ، مصروف

-

که تا حرف تو گردد پر اثر تر

تلاش دشمن ِ تو بی ثمر تر

-

که تا شیطان  ز نفست دور گردد

که هر زشتی بوَد ،  منفور گردد

-

برویَد در دلت ،  عشق الهی

بیاندازی به درگاهش نگاهی

-

کم این چون و چرا بهرِ خدا کن

برِِ ابلیسِ خودت ، چون و چرا کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 9:39 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

وای اگه که بعدِ این  ، ما رمضون
دوباره ما بنده ها برگردیم از اون

===================

مبادا بعد ازین ماه خدایی
دوباره ما کنیم از او جدایی

 

===================

ترسم پس از این، ماه و ضیافت
ازدست دهم   ، من آن لیاقت
-
برگردم و ره شود فراموش
گیرم گنه و خطا در آغوش

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 5:17 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

به یاد آور که در روز قیامت

زمانی که بر افرازی تو قامت

-

شوند حاضر همه اولاد آدم

به روز محشر کبری به عالم

-

به دستت داده خواهد شد کتابت

بگیری  و  کنی   ،   آنرا  قرائت

-

دهد اعضای تو هر یک گواهی

که شیطانی شدی یا که الهی

-

بگوید کن  ،  به اعمالت نگاهی

زمینی که بر آن کردی گناهی

-

دهد چشمت شهادت آنچه دیده

و یا آنرا    ،    که افکارت گزیده

-

بگوید پای تو رفته چه راهی

شدی غرق گنه مانند ماهی

-

پر از غیبت نمودی ، این دهان را

بسی تهمت زدی هم این و آن را

-

کرام الکاتبین هم    ، می نویسد

هر آن کاری که از سوی تو بیند

-

به کف بگرفته ای تیغ نهان را

اگر ظلمی نمودی دیگران را

-

 بگشته حق مردم   ،   پایمالت

دمادم کرده ای خبط و خیانت

-

بدست آورده ای گویا  ،  تبر را

زدی با آن دو صد ، پا و کمر را

-

و یا  بهر  عدالت   ،   جهد  کردی

و کامت را از آن ، پر شهد کردی

-

 به فحاشی و تهمت کردی عادت

و یا بنموده ای  ،  حق را عبادت

-

چه اعمالی به دنیا از تو سرزد

کجا مرغ دل تو  ، بال و پر زد

-

ازان برتر خدا شاهد  ،   برآن بود

اگر یک نکته مخفی زین و آن بود

-

سرت را گر کنی بر معصیت خم

بسی شرمندگی  ، گردد فراهم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1387ساعت 7:13 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

مُسلمونا تا کی میخواین که خواب باشین

آتیش بیار معرکه یا دشمن هرگز نباشین

-

با همدیگه یکی بشین خوابو زِ دشمن بگیرین

تا اسرائیل تو دنیا هست یه لحظه آروم نشینین

-

دعا کنین تلاش کنین رها بشه جهان از اون

تو روز قدس و جمعه ی آخر ماه رمضون

-

قلب فساد اسرائیله باید که آتیش بگیره

گُرگه تو دنیا همونه باید که زودتر بمیره

-

تو چنگالِ خونی اون قبله ی اول اسیره

تو قلب سربازای دین فتنه ی او بی تأثیره

-

باید که سربازی کنیم یا اینکه جانبازی کنیم

تا که خدا و خالقو از خودمون راضی کنیم

-

اونه که صهیونیستی و ، غاصب قدس شریفه

از طرف آمریکا هم  ، همیشه کاراش ردیفه

-

سید حسن و یارای اون یاری میدن دین خدا

باعث افتخارَنو   ،  پیروز میشن تو جبهه ها

-

جبهه ای که خدا توشه نصر خدا هم باهاشه

نصر ُ من اله که اومد بساط ظالم می پاشه

+ نوشته شده در  جمعه 5 مهر1387ساعت 6:48 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

یا رب زتو گشتم دور
تا کور شدم من کور
-----------------------
در حسرت یک لحظه ی دیدار تو هستم
غرق گنهم ، لیک ،  چو بیمار تو هستم
----------------------
شمیم و عطرت خوبت را گل نرجس کجا جویم
که من بیراهه ها  رفتم ولی راهت ، نمی پویم
-----------------------
در گیر و دار زندگی غافل شدم از بندگی
تا اینچنین خوار آمدم مُردم ازین شرمندگی
-----------------------
لا حول و لا قوه ،  گفتی و خدا خواندی
ای نفس چرا دیگر از قافله جا ماندی
-----------------------
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 مهر1387ساعت 6:23 قبل از ظهر  توسط مهدی  |