|
ز معرم تا به شعر راهی دراز است- ازین رو راه نقدش باز باز است
|
این هم از وبلاگ زیر است
http://www.a3maneabi.blogfa.com
من آن زاده’ شهر عشقم که خاکستریست
دل خسته از دوریم را که خواهد گریست
من این جا که تنهای تنها شدم بی نفس
به جز درد دوری چه گویم در این سو قفس
کسی را ندارم که با او کنم درد و دل
به ناچار که با شعر گویم کمی درد دل
تمام دل و فکر و ذکرم شده شهر من
که با یاد آن خاطرش، ریزد این اشک من
امیدم برایم شده زین سبب زندگی
که روزی ببینم تن خویش را شهر آزادگی